۱۲ راه برای کاهش استرس در محیط کار

یک متخصص کسب‌وکار به طور میانگین بین ۳۰ تا ۱۰۰ پروژه در دست دارد. در هر ساعت ۷ بار در کار کارمندان مدرن، وقفه اتفاق می‌افتد و روزی ۲.۱ ساعت حواس‌شان پرت می‌شود. از هر ۱۰ نفر، ۴ نفر در شرکت‌های بزرگی کار می‌کنند که یک بازسازی شرکتی عظیم را تجربه خواهند کرد و به همین دلیل نگران آینده‌شان هستند. شاید به همین خاطر باشد که ۴۰ درصد از بزرگ‌سالان به خاطر اتفاقات استرس‌زای روزشان، شب‌ها خواب راحتی ندارند.

آیا راهی وجود دارد که در طول روز به طور مداوم متمرکز باقی بمانید؟ آیا ممکن است همه‌ی کارهای مورد نیاز را انجام دهید و همچنان پس از کار، برای‌تان انرژی باقی مانده باشد؟ چطور تحت فشار تقاضاهای بی‌شمار آرام باقی بمانید؟ دکتر شارون ملنیک (Sharon Melnick)، روان‌شناس کسب‌وکار و نویسنده‌ی کتاب جدید «موفقیت تحت استرس»، با ۱۰ سال دانش ناشی از تحقیقات دانشگاه هاروارد و آزمایش میدانی بیش از ۶۰۰۰ ارباب رجوع و یادگیرنده، استراتژی‌های زیر را به شما پیشنهاد می‌دهد تا استرس در محیط کار را کاهش دهید.


ما زمانی که احساس کنیم موقعیت‌ها از کنترل‌مان خارج هستند، استرس را تجربه می‌کنیم. این احساس باعث فعال شدن هورمون‌ استرس خواهد شد که اگر مزمن باشد، باعث اُفت اعتماد‌به‌نفس، تمرکز و سلامتی می‌شود. برای کاهش استرس در محیط کار باید جنبه‌هایی از وضعیت را که قادر به کنترل آن هستید و همچنین جنبه‌های غیرقابل کنترل را، شناسایی کنید. به طور مثال عموما شما کنترل اقدامات و واکنش‌های خود را در دست دارید، اما کنترل نیروهای محیط اطراف‌تان یا لحن کلام یک فرد دیگر در دست شما نخواهد بود. سعی کنید در سهم ۵۰ درصدی خود بی‌عیب‌ونقص باشید و دغدغه‌ی بقیه‌ را رها کنید.

۲. نفس عمیق بکشید

اگر احساس خستگی بیش از حد می‌کنید یا از یک جلسه‌ی پُر فشار خارج شده‌اید و نیاز به پاک‌سازی ذهن‌تان دارید، چند دقیقه تنفس عمیق می‌تواند مجددا تعادل‌تان را برقرار سازد. به‌سادگی برای ۵ ثانیه هوا را به درون ریه‌هایتان بفرستید، نگه‌ دارید و با شمارش مشابه از طریق بینی، هوا را خارج کنید. این کار شبیه کسب آرامش و تمرکز از یک کلاس یوگای ۹۰ دقیقه‌ای فقط در سه دقیقه یا کمتر در پشت میز کارتان است.


۳. حواس‌پرتی‌ها را حذف کنید

اغلب ما در طول روز زیر بار حجم بالایی از کار هستیم. ایمیل‌ها،‌ تماس‌های تلفنی،‌ پیغام‌های لحظه‌ای و ناگهانی، ضرب‌العجل‌های اضطراری همه دست به دست هم می‌دهند تا روز یک کارمند را بیش از پیش آشفته کنند. اگرچه شاید شما کنترلی بر حواس‌پرتی‌ها نداشته باشید اما می‌توانید واکنش خود را کنترل کنید. به یکی از سه شیوه‌ی زیر اقدام کنید: حواس‌پرتی را قبول کنید، آن را کنار بگذارید، یا اهمیتش را تشخیص دهید و برای آن برنامه بچینید. شما باید برای واکنشی که می‌خواهید نشان دهید، معیارها را از پیش تعیین کنید. پس می‌توانید با پاسخ دادن به پیغام‌ها در زمانی مشخص، تعیین ساعت‌های اداری برای صحبت شخصی یا بستن در اتاق‌تان در زمانی که نیاز به تمرکز دارید، اطرافیان‌تان را نیز آموزش دهید.


۴. روز خود را برای انرژی و تمرکز برنامه‌ریزی کنید

برای کاهش استرس در محیط کار، طوری برنامه ریزی کنید که پرانرژی و متمرکز باشید.

اغلب ما روز خود را با رویکرد «فشار، فشار، فشار» می‌گذرانیم و فکر می‌کنیم که اگر ۸ الی ۱۰ ساعت کامل کار کنیم، کار بیشتری انجام می‌دهیم. در مقابل، بهره‌وری کاهش می‌یابد، استرس بیشتر می‌شود و شما انرژی کمی برای خانواده‌ی خود خواهید داشت. برنامه‌ریزی جهت ایجاد وقفه در سراسر روز برای راه رفتن، انجام حرکات نرمشی در پشت میزتان یا تمرین‌های تنفسی مهم است. یافته‌های یک پروژه‌ در حوزه‌ی انرژی انسان می‌گوید که اگر ما برای حدود ۹۰ دقیقه تمرکز شدید داشته باشیم و به‌دنبال آن وقفه‌ی کوتاهی برای استراحت اختصاص دهیم، می‌توانیم از ایجاد استرس جلوگیری کنیم و دوباره سرحال شویم


۵. غذای مناسب بخورید و خوب بخوابید

رژیم غذایی بد، باعث ایجاد استرس در سیستم بدن می‌شود و به همین دلیل توصیه‌ی پزشکان، رژیمی با قند پایین و پروتئین بالاست و وقتی به خوبی نمی‌خوابید، سرحال نیستید. طبق آمار سازمان کنترل و پیشگیری از بیماری، حدود ۶۰ میلیون آمریکایی خواب کافی را (که برای دوره‌ی بازیابی بدن بسیار حیاتی است)، ندارند. اگر فکر زیاد مانع از به خواب رفتن‌تان می‌شود یا باعث می‌شود که نیمه شب از خواب بیدار شوید،‌ می‌توانید یک تکنیک ساده‌ی تنفس را تمرین کنید که سریع به شما کمک می‌کند: سوراخ سمت راست بینی خود را بگیرید و برای ۳ الی ۵ دقیقه با سوراخ سمت چپ نفس بکشید


۶. نگاه خود را عوض کنید

دیدگاه شما نسبت به وقایع استرس‌زا در محیط کار، عموما یک تفسیر ذهنی از واقعیت‌هاست که اغلب از پشت فیلتر عدم اعتمادبه‌نفس خودتان آن را می‌بینید. با این حال، اگر گامی به عقب بردارید و یک نگاه عینی داشته باشید، تأثیرگذارتر خواهید بود و احتمال کمتری وجود دارد که مسائل را از دید شخصی مشاهده کنید. به این مثال توجه کنید: «یک بار، ارباب رجوعی از بخش منابع انسانی شرکتی درخواست کرد که افراد بیشتری را برای یک پروژه‌ی مهم به وی اختصاص بدهند. وقتی درخواست او مورد پذیرش قرار نگرفت، وی سریعا عصبانی شد و حالت تدافعی به خود گرفت و تصور کرد که آنها برای تشخیص نیازها، به وی اعتماد ندارند. او برای مدتی طولانی اصلا فکر نکرد که شاید مشکلات بودجه باعث رد شدن درخواستش شده باشد. وقتی توانست خود را از موقعیت کنار بگذارد و نگاهی عینی به‌دست آورد، با مدیر منابع انسانی تماس گرفت و گفت لطفا مشکل خود را بگویید، من نیز مشکلم را خواهم گفت و سپس ببینیم که چطور می‌توانیم به یک راه حل برسیم. در نهایت، آنها توانستند مشکل را حل کنند.»

۷. سریع آرام شوید

وقتی احساس ناراحتی یا خشم می‌کنید، احساس خشمی در بدن‌تان وجود دارد که ممکن است باعث واکنش شما شود. به جای واکنش بلافاصله (که معمولا واکنشی نامعقول و تند است)،‌ از تکنیک تنفس آرام‌کننده استفاده کنید: هوا را از دهان خود وارد کنید، مثل اینکه آن را با نی می‌مکید، سپس به شکل عادی آن را از بینی خود خارج کنید. اگر این کار را درست انجام دهید، احساس آرامش خواهید کرد و تمایل‌تان به پاسخ سریع کم می‌شود. این کار مثل فشار دادن کلید «توقف» است که به شما زمان می‌دهد تا در مورد واکنش‌تان فکر کنید. این عمل به حدی تأثیرگذار است که حتی می‌تواند باعث آرام شدن طرف مقابل‌تان نیز شود.


۸. استرس خودخواسته را تشخیص دهید

با افزایش اعتماد به نفس، با استرس در محیط کار مبارزه کنید.

به جای اینکه به دنبال تأیید دیگران باشید، با ایجاد اعتمادبه‌نفس در خودتان، استرس خودخواسته‌تان را از بین ببرید. اگر بیش از حد نگران نگاه دیگران به خودتان هستید (که از کنترل‌تان نیز خارج است)، با کوچک‌ترین مسائل به سرعت استرس می‌گیرید یا رفتارهای اجتنابی مثل تعلل از خود نشان می‌دهید. جالب است که وقتی شما تمرکزتان را از تصور دیگران نسبت به کارتان، به خودِ کار معطوف می‌کنید، احتمال بیشتری وجود دارد که آنها را تحت تأثیر قرار دهید.

۹. اولویت‌هایتان را مشخص کنید

با وجود ضرب‌العجل‌های مختلف و اولویت‌هایی که مدام در حال تغییر هستند، بسیار حائز اهمیت است که آنچه واقعا برای‌تان مهم است و همچنین دلیل اهمیت آن را مشخص کنید. این کار نیاز به شفاف‌سازی دارد: باید بدانید که چه نقشی در سازمان دارید، اولویت‌های استراتژیک شرکت چیست و اهداف شخصی و نقاط قوت شما چه هستند. یک لیست از اولویت‌هایی گلچین کنید که دارای بیشترین اثر هستند و بیشترین هماهنگی را با اهداف خودتان دارند.


۱۰. اضطراب را متوقف کنید

افرادی که پیش از ارائه، دچار اضطراب و کمبود نفَس می‌شوند، باید سریع اضطراب خود را با طب فشاری کاهش دهند. قرار دادن انگشت شست بر روی انگشت میانی و فشار دادن‌شان به یکدیگر، باعث تنظیم فشار خون‌تان می‌شود.

۱۱. بر روی دیگران اثر بگذارید

حتی اگر مسئول رفتار و دیدگاه‌های خود باشید، همچنان باید با رفتارهای استرس‌زای دیگران کنار بیایید. بهتر است با همکار یا کارمندی که مشکل دارد رو در رو شوید و با لحنی مؤدبانه مشکلش را به وی گوشزد کنید، از اثر این رفتار بر تیم و هر فرد بگویید و از وی بخواهید که تغییر کند. برای مثال، می‌توانید به بدبینی همیشگی این‌گونه اشاره کنید: «وقتی با لحن انتقادی صحبت می‌کنی، بقیه احساس ناراحتی می‌کنند و کمتر تو را به عنوان یک رهبر می‌بینند. من نگرانی تو را درک می‌کنم اما خواهش می‌کنم دغدغه‌هایت را مستقیم به من بگو تا بتوانیم با هم آنها را حل کنیم.» با انتقال مالکیت یک مشکل، راحت‌تر آن را حل‌و‌فصل خواهید کرد.


۱۲. بهترین منتقد خود باشید

حدود ۶۰ هزار فکر هر روز در ذهن شما می‌آید و منفی‌بافی درونی به اندازه‌ی اتفاق‌های بیرونی می‌تواند باعث استرس شود. راه حل این است که به جای اینکه با تندی خود را نکوهش کنید،‌ خودتان را تشویق کنید. افکار تشویقی باعث انگیزه بخشیدن به شما می‌شود تا به موفقیت برسید و حتی باعث می‌شود یاد بگیرید که دیگران را نیز تشویق کنید.

بهترین سرمایه گذاری در ایران چیست؟

به کارگرفتن صحیح پول همیشه یکی از دغدغه های اصلی زندگی اقتصادی ماست.نگاهی به راه‌های مختلف سرمایه گذاری انداخته ایم تا ببینیم این روزها و با شرایط موجود کدام یک از این روش‌‌‌ها سودآورتر است.

به گزارش آلامتو به نقل از مجله مهر: بیشتر آدم ها به محض داشتن پول مدام به این فکر می کنند که پولشان را در چه چرخه و حوزه ای به کار ببندند تا در نهایت هم به سود و درآمدزایی بیشتری دست پیدا کنند و هم در عین حال، هزینه فرصت کمتری برای سرمایه ای که در دست دارند پرداخت کنند.«غیر قابل پیش بینی بودن» و «ریسک پذیری»یکی از ویژگی های جدایی ناپذیر عالم اقتصاد است علی الخصوص در اقتصادی که شرایط سیاسی و بازار جهانی در طول چند سال گذشته آن را دست مایه تغیرات زیادی کرده و به فراخور شرایط، هر کدام از راه های سرمایه گذاری را با سود و ضررهای زیادی همراه کرده است برای همین هم پیدا کردن بهترین راه سرمایه گذاری همیشه برای مردم عادی کار دشواری بوده است.به سراغ چند نمونه از راه های سرمایه گذاری مثل سپرده گذاری در بانک،خرید سهام بورس،سکه و … رفتیم تا ببینیم هر کدامشان بسته به شرایط چه مزیت ها و مضرت هایی برایمان دارند؟

خرید سکه

یکی از بازارهای قابل توجه و جذاب برای کسانی که دلشان می خواهد با سرمایه گذاری روز به روز به پول بیشتری دست پیدا کنند بازار سکه است. سکه ای که اگر نگاهی به عقبه چند سال گذشته آن بیندازیم به دو برابر شدن قیمتش در چند سال گذشته هم می رسیم.طوری که در سال ۹۱ بازار آن حسابی تکان خورد و قیمت سکه از چیزی حدود پانصد هزار تومان به قیمت بالای یک میلیون تومان هم رسید .در سال ۹۴ هم طبق اعلام اخبار قیمت سکه با نوسان ۱۶۰ هزارتومانی همراه بود به طوری که کمترین نرخ قیمت سکه ۹۰۳هزار تومان و در بیشترین نرخ با قیمت ۹۷۷هزار تومان در بازار عرضه شد.اما چیزی که همیشه باعث شده تا سکه به عنوان یکی از بازارهای سرمایه گذاری در بین ما شناخته شود خاصیت «نقد شوندگی» آن است به این معنی که هر زمانی که شما نیاز به نقد کردن سرمایه خود دارید می توانید با مراجعه به اولین طلافروشی سکه خودتان را به فروش برسانید. ویژگی مثبت دیگری که می توان برای سکه در نظر گرفت نبود محدودیت زمانی است یعنی شما هر زمان که بخواهید می توانید اقدام به خرید و فروش آن بکنید به عنوان مثال شما در سپرده بانکی باید تا یک موعد مقرر پولتان را در بانک بگذارید یا اگر بخواهید قبل از موعد پولتان را پس بگیرید باید وجهی را به عنوان جریمه پرداخت کنید در حالی که شما در خرید و فروش سکه با چنین محدودیتی رو به رو نیستید. با اینکه خیلی ها می گویند به طور کلی سرمایه گذاری در بازار طلا و سکه در طول زمان فرایند سودآوری به حساب می آید اما از طرفی باید گفت که چون بازار سکه همیشه تحت تاثیر قیمت طلای جهانی و قیمت ارز بوده است نباید از نوسان قیمت های آن غافل بود مثل اتفاقی که در سال ۹۱ افتاد و قیمت طلا به چیزی حدود ۱میلیون و پانصد هزار تومان رسید و در سال ۹۲همان سکه با ارزش ۸۰۰ هزار تومان به فروش می رسید.

سپرده گذاری در بانک ها

برای کسانی که تعریف«سود کردن» را در«ضرر ندیدن»می بینند و ترجیحا خیلی اهل ریسک نیستند سرمایه گذاری از طریق سپرده گذاری در بانک را می توان یکی از بهترین گزینه ها برای سرمایه گذاری و رسیدن به سود دانست.یکی از اتفاقاتی که در سال گذشته افتاد تصمیم بانک برای تعیین نرخ سودهای بانکی بود به گونه ای که بانک مرکزی میانگین نرخ سود سپرده های بانکی را حد اقل ۱۰درصد و حد اکثر آن را ۲۰ درصد سود اعلام کردالبته نا گفته نماند که گزینه سپرده گذاری در بانک معمولا برای افراد با سرمایه کم و یا خیلی زیاد راه حل مناسب تری است چون هر کسی که این پول را دارد با میانگین حدودا ۱۷ درصد سود در بانک های مختلف، بعد از گذشت چهار سال می تواند سرمایه خود را دوبرابر کند چیزی که از یک زاویه برای سرمایه گذاری کردن سودمند به نظر می رسد و از طرفی دیگر نه؛ چون وقتی شما تصمیم می گیرید که با سرمایه خودتان یک سپرده بانکی داشته باشید بعد از مدتی در ظاهر شاید با یک سود مالی رو به رو شوید اما باید بدانید که از یک نکته چشم پوشی کرده اید و آن هم ارزش واقعی پولتان است به عنوان مثال فرض کنید اگر اول سال قیمت یک کیلو سیب ۱۰۰تومان باشد و در انتهای سال قیمت همان یک کیلو۱۴۰ تومان و شما همین میزان پول را در بانک پس انداز کنید آن هم با سود ۱۰ تا ۲۰ درصدی، پول شما از ۱۰۰تومان به ۱۲۰تومان رسیده در حالی که در ابتدای سال شما با همین مقدار پول می توانستید یک کیلو سیب داشته باشید ولی در انتهای سال نه!

خرید سهام بورس

برخی دیگر هم برای سرمایه گذاری گزینه انتخابی شان خرید سهام بورس است یکی از ویژگی های مثبتی که می توان برای خرید سهام در نظر گرفت این است که مثل سپرده گذاری در بانک هرکسی هر مقدار پولی که در اختیار دارد را می تواند در این بخش سرمایه گذاری کند و عموما سودی را هم بعد از مدتی در اختیار داشته باشد اما فرق عمده سهام با سپرده گذاری در بانک این است که شما در بانک کم و بیش با سود بانکی رو به رو خواهید بود و نیازی به ریسک کردن ندارید ولی در سهام شما باید روحیه ریسک پذیری را درونتان تقویت کنید، چون به همان میزان که امکان سود را در اختیار دارید به همان میزان هم می توانید در معرض ضرر باشید. قیمت سهام بورس را می توان به بازار جهانی و شرایط سیاسی کشورها وابسته دانست به طوری که سیاست های پولی ،مالی دولت وقیمت جهانی نفت و حتی روند مذاکرات هسته ای می تواند روی سهام بورس تاثیر گذار باشد تا اندازه ای که همه این تاثیر گذاری ها باعث شده تا در سال ۹۴معاملات بازار سرمایه در این سال با نوسان های زیادی همراه باشد برای همین هم اعلام شد که در معاملات ماه های پایانی سال گذشته بازار سرمایه با افزایش ارزش سهام بیشتر شرکت ها همراه بوده تا خاطره تلخ زیان سال قبل از آن نهایت با کسب بازدهی ۲۵درصدی به پایان برسانند.

3 راهکار برای عبور از ترس های کارآفرینی

خلاصه : وقتی فردی تصمیم می‌گیرد که کارآفرین شود؛ احتمالا ذهنیتی از موانع و ریسک‌هایی که در مسیر کسب‌وکار پیش خواهد آمد، در ذهن خود دارد. با این حال هر چه عمر کسب‌وکار بیشتر می‌شود، موانع بیشتری بر سر راه کارآفرین خودنمایی می‌کند.

مهندس سیده فاطمه مقیمی: وقتی فردی تصمیم می‌گیرد که کارآفرین شود؛ احتمالا ذهنیتی از موانع و ریسک‌هایی که در مسیر کسب‌وکار پیش خواهد آمد، در ذهن خود دارد. با این حال هر چه عمر کسب‌وکار بیشتر می‌شود، موانع بیشتری بر سر راه کارآفرین خودنمایی می‌کند.

این به خصوص در وقتی‌ست که کسب‌وکار هنوز آن‌چنان که باید و شاید جان نگرفته و به مرحله‌ای نرسیده که بتوان در مورد تداوم‌یافتن حیات آن نظر قطعی داد.
این مرحله‌ای‌ست که سیل افکار منفی و ناامیدکننده به ذهن کارآفرین هجوم می‌آورد و اگر از قبل برنامه‌ای برای این مرحله تدارک دیده نشده باشد، ممکن است عطای کارآفرینی به لقایش بخشیده شود. در ادامه ۳ راهکار را نوشته‎‌ام که می‌تواند به کارآفرین کمک کند تا از این مرحله دشوار عبور کند.
 ۳راهکار برای عبور از ترس‌های ذهنی کارآفرینی
۱- به کاری که انجام می‌دهید اعتقاد داشته باشیدوقتی شما به کارتان اعتقاد داشته باشید، آن‌وقت می‌توانید در مورد آن برنامه‌ریزی کنید. این اعتقاد، اعتماد به نفس را هم به دنبال خود می‌آورد و باعث می‌شود کارآفرین در همان مراحل اولیه فعالیت کارآفرینانه به شکل بهینه‌ای روندهای کسب‌وکار را مدیریت کند. این نکته، باعث موفقیت فاز اول کسب‌وکار می‌شود که همان تضمین پایا و مانابودن کسب‌وکار در مراحل آغازین فعالیت خود است. این اعتماد به نفس در مرحله توسعه کسب‌وکار هم به کار می‌آید و باعث می‌شود این روند هم به شکل صحیحی دنبال شود و به نتایجی که کارآفرین در پی آن است، برسد.

یادمان باشد که توسعه کسب‌وکار هیچ گاه به پایان نمی‌رسد و بر شما به عنوان کارآفرین است که در هر نقطه از این فعالیت به نحوی حرکت کنید که انگیزه شما حداکثری باشد. جمله معروفی دارم که آن را به شکل خطاطی شده قاب کرده‌ام و به دیوار دفترم زده‌ام. جمله این است: «باور کنید کارتان خاص است و اگر شما نباشید زندگی سخت خواهد شد.» شما باید در قالب کسب‌وکارتان خدمتی را ارائه دهید که جامعه مشتریان‌تان آن را بسیار ضروری قلمداد کنند.

اگر رویکرد شما در مرحله ایجاد کسب‌وکار و بعد، اداره آن به این صورت باشد، آن وقت از بسیاری از موانع ذهنی و ترس‌های ذهنی کارآفرینی گذشته‌اید. چرا که در این حالت با ایجاد یک کسب‌وکار در وهله اول به فکر سود خود نیستید؛ بلکه ارائه خدمتی ضروری به خلق خدا را دنبال می‌کنید و این می‌تواند سدی محکم جلوی هر نوع بی‌انگیزگی و ناامیدی باشد.

۲- آموزش یکی از مهم‌ترین اولویت‌ها برای کارآفرین باشد

همیشه در آموزش فضاهای جدید و رشد جدید اتفاق می‌افتد. اگر می‌خواهیم با کسب‌وکار خود روی جامعه اثرگذار باشیم، باید آموزش را به فرایندی دائمی در زندگی خود تبدیل کنیم. آموزش برای یک کارآفرین می‌تواند شامل انواع مختلفی باشد و از آموزش‌های انگیزشی و خودیاری را در بر بگیرد تا آموزش‌های اقتصادی و مالی. گاهی اوقات در قالب آموزش فقط از تجربیات استفاده می‌کنید و گاهی آموزشی فراتر از تجربیات را از سر می‌گذرانید.

در این حالت شاید تکرار مستمر یک کار برای آموزش، نیاز شما باشد که این همان آموزش به شیوه کلاسیک آن است. البته یادمان باشد که آموزشی به کار ما می‌آید که به بالندگی ما کمک کند. یعنی انگیزه دوچندانی برای کار و فعالیت در ما به وجود بیاورد.
گاهی از آموزه‌ها و مفاهیمی استفاده می‌کنیم که موجب نخوت و رخوت و متعاقب آن ناامیدی و بی‌انگیزگی می‌شود که این آموزه‌ها چندان دور از دسترس ما هم نیستند و بنابراین لازم است بدانیم از چه آموزه‌هایی استفاده می‌کنیم. در بخشی از این یادداشت اشاره شد که آموزش روندی تمام‌ناشدنی‌ست. اگر این ذهنیت را در خود پرورش ندهیم، بسیاری از آموزش‌های دریافتی ما به تدریج کارکرد و تاثیر خود را از دست خواهد داد.

در جهانی هستیم که هر روز با ظهور تکنولوژی‌های جدید، صنایع مرسوم کهنه و از کار افتاده می‌شوند و این روند به شکل سریع‌تری در مورد آموزه‌های امروز و دیروز شما اتفاق می‌افتد و زحمات شما در حوزه یادگیری را از بین می‌برد.

۳- مشاوره و الگوبرداری را فراموش نکنید

از طریق مشاوره و الگوبرداری می‌توانید برای الهام‌بخشی به خود جهت تداوم روند کارآفرینانه‌ای که در پیش گرفته‌اید استفاده کنید و افزون بر این از طریق الگویابی به مستندسازی فعالیت‌هایی که تاکنون صورت گرفته است بپردازید و از این طریق بهترین رویکرد آموزشی ممکن را دنبال کنید.

 ۳راهکار برای عبور از ترس‌های ذهنی کارآفرینی

خیلی چیزها اگر صرفا از جنبه تئوریک دنبال شود، نمی‌تواند عمق چندانی در ذهن بیابد و تاثیری واقعی به وجود بیاورد. اگر این با الگوبرداری و مستندسازی همراه شود، آن وقت تاثیری تصاعدی به خود می‌گیرد و می‌تواند به شکلی واقعی و بادوام زندگی فرد کارآفرین و به طور کلی فردی را که در جستجوی موفقیت است، متحول کند.
یادمان باشد که مغز ما ساختاری الگوگیرنده دارد و اگر از این قابلیت به بهترین شکل ممکن استفاده کنیم، آن وقت تحقق خواسته‌ها و اهداف‌مان را در بهترین سطحش به نظاره خواهیم نشست. البته باید از الگوهایی استفاده کنیم که خودشان آن تجربه کاری را در بهترین وجه ممکن از سر گذرانده‌اند و به ثمر رسانده‌اند.

به دنبال افزایش حقوق بیشتری هستید؟ پس تیپ شخصیتی رئیستان را بیابید

مقاله حاضر توسط آن فیشر (Anne Fisher) در مجله فورچون (Fortune) به چاپ رسیده و در وبلاگ CPP نیز منتشر شده است.

ابزار شخصیت‌شناسی میرز-بریگز (MBTI) می‌ تواند به افرادی که قصد انجام مذاکره در محیط‌های کاری را دارند، سرنخ‌های مفیدی ارائه دهد.

آیا هرگز این تجربه ناخوشایند را داشته‌اید که در محیط کار دیدگاه خود را راجع به موضوعی به عنوان یک نظر عالی یا دست کم قابل دفاع مطرح کنید و نظر شما به راحتی و حتی بدون آن که به طور کامل به آن گوش داده شود رد گردد؟ از میان تمام دلایل محتملی که برای این اتفاق می‌توان یافت، یک دلیل وجود دارد که به احتمال زیاد به آن فکر نکرده‌اید: تیپ شخصیتی مخاطب شما.

url

اکثر کارکنان شرکت‌های بزرگ آشنایی مختصری با ابزار شخصیت‌شناسی MBTI دارند که یک تیپ شخصیتی چهار حرفی را به هر فرد اختصاص می‌دهد. کاترین رینز (Catherine Rains) مدرس باسابقه ابزار MBTI در موسسه CPP بیان می‌دارد: «MBTI را می‌توان ابزاری برای تعیین نقاط قوت و ضعف شخصی افراد و جایابی آن‌ها در تیم‌ها دانست».

اما یکی از کاربردهای این ابزار که شاید کمتر مورد توجه قرار گیرد، مربوط به دو حرف میانی تیپ شخصیتی هر فرد می‌شود. این دو حرف مشخص می‌نمایند که یک فرد چگونه اطلاعات را دریافت می‌کند و چگونه تصمیم‌گیری می‌نماید. برای مثال این دو حرف می‌توانند تعیین کنند که شخص مقابل به حرف‌های شما در مورد مسائلی همچون درخواست دستمزد بیشتر یا تغییر اتاق کار چگونه گوش می‌دهد و آیا صحبت‌های شما برای وی به قدر کافی متقاعدکننده خواهد بود که به درخواستتان پاسخ «بله» بدهد یا خیر؟ رینز معتقد است: «بکارگیری ابزار MBTI برای رسیدن به آنچه به دنبالش هستید به معنی کنترل کردن افراد نیست بلکه به این معناست که یاد بگیرید چگونه به زبان آن‌ها صحبت کنید تا آن‌ها به حرف‌های شما گوش بدهند».

هر چند دانستن تیپ شخصیتی رئیستان و این که آیا اصلاً وی تیپ شخصیتی خود را براساس ابزار MBTI تعیین نموده است یا خیر امری بعید می‌باشد، اما رینز معتقد است پیدا کردن دو حرف میانی مربوط به تیپ شخصیتی رئیستان چندان کار دشواری نیست. وی می‌گوید: «حرف اول یکی از دو گزینه S (منطقی) یا N (شهودی) است. افرادی که بیشتر به سمت واقعیات، اعداد و جزئیات گرایش دارند با احتمال بیشتری دارای ترجیح منطقی (S) می‌باشند. این افراد بیش از هر چیز با داده‌های ملموس (Hard data) راحت هستند. در نقطه مقابل یک فرد شهودی (N)، بیشتر به چشم‌اندازی از آینده، تخیل و بارش فکری ایده‌ها علاقمندی نشان می‌دهد».

توجه کردن به رفتار یک شخص در چند جلسه کاری معمولاً برای این که بتوانید تعیین کنید ترجیح وی از نوع منطقی یا شهودی است کافی می‌باشد. به نظر رینز: «یک رئیس با ترجیح منطقی (S) به اطلاعات قابل صحت‌سنجی در مورد وضعیت گذشته و حال علاقمند است، در حالی که یک رئیس با ترجیح شهودی (N) زمانی احساس شادمانی بیشتری می‌نماید که در مورد تصویر بزرگ، آینده و احتمالات پیش‌رو صحبت می‌کند».

دومین حرف میانی که باید به آن توجه کرد یکی از دو گزینه T (فکری) یا F (احساسی) است. رینز ابراز می‌دارد: «افراد با ترجیح فکری (T) تمایل دارند که تصمیم‌گیری‌های عقلانی و منطقی انجام دهند در حالی که افراد با ترجیح احساسی (F) تصمیماتشان را عمدتاً بر این مبنا اتخاذ می‌نمایند که این تصمیمات چگونه بر دیگران تأثیر می‌گذارند و چگونه با ارزش‌های کلی سازمان و چشم‌انداز بلندمدت همخوانی پیدا می‌کنند». از نظر رینز یک نشانه برای تشخیص رئیسی با ترجیح احساسی (F) آن است که: «وی تمایل دارد در مورد زندگی کارکنانش بیرون از محیط کار بیشتر بداند و کسب و کار را بر مبنای روابط بین فردی ببیند». رینز خاطر نشان می‌سازد: «یک رئیس با ترجیح احساسی از شما در مورد فرزندانتان می پرسد و می خواهد اسم آن‌ها را بداند، در حالی که یک رئیس با ترجیح فکری به ندرت از اینگونه سؤالات می‌پرسد».

رینز می‌افزاید: «اکثر ما دارای هر چهار ترجیح شخصیتی (منطقی، شهودی، فکری و احساسی)  هستیم و از آن‌ها در محیط کارمان استفاده می‌کنیم، منتهی برای هر یک از ما استفاده از یکی از دو شیوه‌ جمع‌آوری اطلاعات (منطقی یا شهودی) و یکی از دو شیوه تصمیم‌گیری (فکری یا احساسی) طبیعی‌تر و راحت‌تر است و انرژی کمتری از ما می‌گیرد».

برای این که از مذاکره با رئیستان به نتیجه مثبت برسید، باید فضای مذاکره را براساس تیپ شخصیتی رئیستان و نه خودتان تنظیم کنید. رینز توصیه می‌نماید: «به یاد داشته باشید، تیپ شخصیتی شما هر چه باشد، آنچه اهمیت دارد آن است که چگونه رئیستان گوش کردن به حرف‌های شما را آسان بیابد».

فرض کنیم شما شخصی با ترجیح شهودی و احساسی (NF) هستید، اما در حال گزارش دادن به فردی می‌باشید که در جلسات معمولاً می‌خواهد اول از همه و بیشتر در مورد داده‌های ملموس (ST) صحبت کند. بهترین بخش ایده‌ای که برای یک پروژه در ذهن دارید این است که از نظر شما دارای ظرفیت‌های بالقوه بلندمدت برای شرکت است و فرصت‌های جدیدی برای شما و همکارانتان ایجاد می‌کند. رینز می‌گوید: «اشکالی ندارد که چنین ایده‌ای دارید، اما آن را در متن اصلی نیاورید بلکه در حاشیه ارائه خود بیاورید. چیزی که شما در جلسه برای یک فرد با ترجیح منطقی و فکری (ST) باید ارائه ‌دهید یک تحلیل خط به خط از هزینه‌ها و درآمدها شامل اثرات بر سوددهی شرکت در کوتاه‌مدت می‌باشد».

برعکس این قضیه نیز صادق است. رینز معتقد است: «یک رئیس با ترجیح شهودی و احساسی (NF) که عمدتاً بر مبنای حس ششم خود تصمیم‌گیری می‌کند و به اثرات تصمیمات اتخاذ شده بر کارکنانش توجه دارد، در جلسه به سرعت شما را به سکوت وا‌می‌دارد اگر بخواهید او را با انبوهی از آمار و ارقام‌ها که در تأئید حرف‌هایتان می‌آورید، بمباران نمایید». به جای این، شما باید ابتدا به سراغ نشان دادن تصویر کلی بروید و شرح دهید چگونه ایده شما به افراد در شرکت نفع می‌رساند و بعد در ادامه آمار و ارقام مرتبط را عمدتاً با هدف کمک به چاره‌اندیشی ارائه بدهید.

با کاربردهایی از این دست، ابزار MBTI می‌تواند به خوبی نشان دهد که چرا هدایت سازمان‌ها و شرکت‌ها تا این حد می‌تواند امری ظریف باشد. مطابق آمارهای ثبت شده از زمانی که ابزار MBTI چندین دهه پیش توسعه داده شد تا زمان حاضر، بیشترین تیپ شخصیتی ثبت شده برای افراد تیپ ISFJ می‌باشد که به ترتیب دارای ترجیحات درونگرا (I)، منطقی (S)، احساسی (F) و منظم (J) است.

رینز می‌گوید: «فرهنگ غربی و به ویژه محیط کسب و کار، مستعد پرورش تیپ شخصیتی ESTJ (برون‌گرا، منطقی، فکری و منظم) می‌باشد که بیشتر عمل‌گرا و نتیجه‌محور است. اشخاص زیادی در جامعه به گونه‌ای تربیت شده‌اند که مانند یک فرد با تیپ شخصیتی ESTJ رفتار بنمایند و تا سنین میانسالی این واقعیت را کشف نمی‌کنند که آن‌ها در واقع درون‌گرایانی احساسی هستند».

مراجع:

[۱] http://fortune.com/2015/01/06/myers-briggs-promotions-raises/

[۲] http://www.cppblogcentral.com/mbti-talk/want-a-bigger-raise-know-what-type-your-boss-is/