7 فایده مثبت اندیشی در زندگی

امروزه در دنیایی زندگی می‌کنیم که پر از مشکلات مختلف و افکار منفی است. اگر بخواهید همه چیز زندگی را خیلی جدی بگیرید به زودی خواهید دید که همه چیز از هم می‌پاشد. غم و اندوه، حرص و ترس ما را محاصره کرده‌اند، اما چیزهای مثبت و بسیار خوبی در زندگی وجود دارند که تعادل را در دنیا برقرار می‌کنند. اگر می‌خواهید بر روی جریان مثبت زندگی سوار شوید باید عشق و امید و انگیزه و شادی را در سرتاسر زندگیتان پخش کنید. بعلاوه انسانهای مثبت اندیش لحظات بسیار لذت بخش و احساسات شیرینی را تجربه می‌کنند که انسانهای منفی‌نگر نمی‌توانند آن لحظات را تجربه کنند: این بدان دلیل است که مثبت اندیشی دنیای واقعی شما را رنگارنگ می‌کند، حتی در لحظاتی که زندگی شما را تحت فشار قرار می‌دهد شما باید نگاهتان به زندگی مثبت باشد.

به گزارش سایت آلامتو به نقل از womanitely ؛ مشکلات و چالشهای زندگی تنها تجربه‌هایی هستند که به شما آموزش می‌دهند بیشتر منطقی باشید و همچنین چگونه در آینده با مشکلاتتان کنار بیایید. شما باید قدردان تجربه‌هایی باشید که زندگی در اختیار شما قرار می‌دهد زیرا این تجربه‌ها شما را در مراحل مختلف زندگیتان ماهر می‌کنند. در زیر با چند فایده مثبت اندیش بودن در زندگی آشنا شوید.

مثبت اندیشی باعث پیشرفت می شود

مثبت اندیشی همیشه مهمترین عامل پیشرفت مالی و شغلی بوده است. من مطمئن هستم که انسانهای مثبت اندیش همیشه شانس بیشتری برای موفقیت نسبت به انسانهای منفی‌نگر دارند. انسانهای مثبت اندیش معمولا زیاد در مشکلات غرق نمی‌شوند و سعی می‌کنند هر چه سریعتر راهی برای مدیریت موقعیت پیدا کنند. بعلاوه باید اعتقاد داشته باشید که همه مشکلات همه جوره حل خواهند شد، تنها کافیست که اعتماد به نفس داشته باشید و همه تلاشتان را برای حل مشکلات به کار ببرید.

چیزهای زیادی برای لذت بردن وجود دارند

آیا تا به حال به چیزهای ساده اما زیبا در اطرافتان توجه کرده‌اید؟ متاسفانه مردم عادت کرده‌اند که فقط چیزهای منفی را ببینند و آنها را به سمت خود جذب کنند. چشمانتان را باز کنید و اطرافتان را خوب ببینید آنوقت چیزهای شگفت انگیز بسیاری را برای لذت بردن پیدا خواهید کرد. دلخوشی‌های ساده زندگی بسیار با ارزشند زیرا شما هرگز نمی‌توانید لبخندی را که بر روی لبان فرزندتان نقش می‌بندد و یا لحظات شادی را که در کنار دوستانتان می‌گذرانید با پول بخرید.زندگی شگفت انگیز است.

لحظات شاد در زندگی

به اعتقاد من هر شخصی در زندگی چیزی با ارزش و لذت بخش دارد. هنگامی که مجبورید در زندگی بر یک سری موانع جدی غلبه کنید باید دیدگاه مثبتتان را نیز همراه آن تقویت کنید. شما باید به خانواده، دوستان، شغلتان و همه لحظات باشکوه زندگیتان افتخار کنید. یک تکه کاغذ بردارید و همه ویژگیهای خوب و موفقیتهای زندگیتان را بر روی آن بنویسید و آنوقت متوجه خواهید شد هیچ چیز به آن اندازه‌ای که شما فکر می‌کنید بد نیست.

دارویی خوب برای لحظات سخت زندگی است

هر انسان مثبت اندیشی می‌داند که لحظات سخت و شاد زندگی همیشگی نیستند. انسانهای مثبت اندیش همیشه آمادگی لازم برای مقابله با چالشهای مختلف زندگی را دارند. بسیاری از انسانهای مثبت اندیش در لحظه حال زندگی می‌کنند و این راهکار آنها را در مقابل نگرانی و اضطراب گذشته و آینده در امان نگه می‌دارد. صبور باشید و آنگاه به زودی می‌بینید که مثبت اندیش بودن هزینه خود را در زندگی به شما خواهد پرداخت. از نظر یک انسان مثبت اندیش مانعی کوچک در سر راه رسیدن به هدف تتها یک فرصت است نه یک بار سنگین.

زندگی طولانی‌تر

بر اساس تحقیقات گسترده علمی، انسانهای مثبت اندیش بیشتر از دیگران سالم و جوان می‌مانند. افکار و نگرش مثبت باعث افزایش سطح دفاعی بدن می‌شود و بدن را قویتر می‌کند. تعادل روح بهترین دفاع بر ضد افکار منفی و بیماری‌هاست. مثبت اندیشی بهترین راه مبارزه با استرس است. اضطراب و استرس دائمی بسیار برای بدن و ذهن خطرناک است. بنابراین مثبت اندیشی به شما کمک می‌کند که عمر طولانی‌تری داشته باشید و از هر لحظه از زندگیتان لذت ببرید. پس اگر می‌خواهید کیفیت زندگیتان را بالا ببرید مثبت‌اندیشی را جایگزین منفی‌نگری کنید.

قدرت افکار مثبت

بسیاری از انسانهای مثبت اندیش به این نکته پی برده‌اند که افکار مثبت آنها در رسیدن به اهدافشان بسیار موثر است، همچنین مثبت اندیشی به آنها کمک می‌کند که همیشه حالشان خوب باشد. مثبت اندیشی بر روی احساسات شما تاثیر گذاشته و به شما کمک می‌کند که بر روی جنبه‌های مهم زندگیتان تمرکز کنید و در نتیجه این تبدیل به عادتی برای شما می‌شود که به جنبه مثبت هر چیزی فکر کنید. شما یاد خواهید گرفت که به همه چیزهای خوب در اطرافتان دقت کنید. اگر شما خودتان را متقاعد کنید که هر چیزی را می‌خواهید می‌توانید به دست بیاورید پس مطمئن باشید که در به دست آوردن آن موفق خواهید بود.

مثبت اندیشی کلید موفقیت شماست

مثبت اندیشان کسانی هستند که سریع برای هر کاری اقدام می‌کنند و منتظر معجزه نمی‌مانند کسانی که در زندگی قدمهای کوچکی برای زندگی بر می‌دارند شانس موفقیتشان در رسیدن به هدف بیشتر است. شما باید بدانید گریه کردن بر واقعیتهای منفی زندگی نتیجه‌ای را به دنبال نخواهد داشت. حرکت مداوم رو به جلو و مثبت اندیشی، در موفقیت را به روی شما باز خواهد کرد. یک فرد مثبت اندیش به چالشهای زندگی به دیده تجربه می‌نگرد.

بیشتر شبه یک معجزه می‌ماند که در این روزگار سخت کسی باشید که همیشه نیمه پر لیوان را می‌بیند البته این بدان معنا نیست که همیشه شاد باشید. آیا شما فردی مثبت اندیش هستید؟ آیا افکار مثبتتان به شما کمک می‌کنند که با چالشهای زندگی بجنگید؟ تجربه‌های مثبت اندیشی خود را با دیگر کاربران ما در میان بگذارید

به نقل ار آلامتو

اعتمادبه‌نفس2-اعتمادبه‌نفس، ذاتی نیست

اعتمادبه‌نفس
۲-اعتمادبه‌نفس، ذاتی نیست

یکی از موانع درونی و جدی اعتمادبه‌نفس، این باور غلط است که « اعتمادبه‌نفس ذاتی است». برخی تصور می‎کنند اعتمادبه‌نفس، از طریق وراثت و ژن‎ها منتقل می‎شود و خصلتی ذاتی است. این عده گمان می‎کنند چون اعضای درجه‎ی یک خانواده و به‌ویژه پدر و مادرشان اعتمادبه‌نفس ندارند یا نداشته‎اند، ایشان هم از آن محرومند. این باور از آن جهت خطرناک است که شخص را از هر نوع تلاش برای کسب و ارتقای اعتمادبه‌نفس ناامید و دلسرد می‎کند.
اعتمادبه‌نفس هرگز ذاتی نیست، می‎شود دودمان و اجداد شما از ویژگی اعتمادبه‌نفس بهره‎ای نبرده باشند و درعوض شما سرشار از آن باشید. از سویی، ممکن است در وجنات و سکنات اعضای خانواده‌ی شما اعتمادبه‌نفس موج بزند، اما شما کوچک‌ترین نشانی از این ویژگی مثبت نداشته باشید.
مسلم بدانید که اعتمادبه‌نفس از جمله ویژگی‎های اکتسابی است که می‎توان آن را ایجاد کرد و  پرورش داد. برای اثبات اکتسابی بودن اعتمادبه‌نفس، توجه داشته باشید که ما انسان‎ها، تنها صفاتی را در دیگران تحسین می‎کنیم که اکتسابی باشد و آنان این ویژگی را با تلاش و جدیت و ممارست در خود ایجاد کرده باشند؛ و هرگز صفات ذاتی را تحسین نمی‎کنیم.
به‌عنوان مثال نمی‎گوییم آفرین که چشم‎هایت چون نرگس مست است و مرحبا بر تو که قامتی رعنا همچون سرو داری!
آفرین‌گفتن ما در چنین مواقعی از آنجا مضحک است که هیچ‎کس در زیبایی چشم یا بلندی قامتش کوچک‎ترین دخالتی نداشته و این ویژگی‌ها ژنتیکی است. ولی می‎گوییم: «آفرین، چه پسر مؤدبی…» چراکه نظم و ادب، ذاتی نیست و خود شخص، با تمرین و توجه و مداومت، آن‎ها را به صورت عادت رفتاری درآورده است.
اعتمادبه‌نفس نیز از آن ویژگی‎هایی است که ما با مشاهده‎ی آثار آن در دیگران، لب به تحسین می‎گشاییم.
همین پدیده به‌خوبی روشن می‎سازد که این ویژگی قابل تحصیل است و می‎توان آن را با تمرین کسب کرد. کسی که پدر و مادری بی‎سواد دارد به بی‎سوادی و جهل محکوم نخواهد بود و می‎تواند تحصیل کند، چنان که بسیاری بوده‎اند و هستند که از خانواده‌هایی بی‎سواد یا کم‎سواد برخاسته‎اند اما با تلاش و اراده و همت فراوان، به مراتب بسیار بالای تحصیلی رسیده‎اند.
البته ممکن است بپرسید همچنان که اگر پدر و مادر تحصیل‌کرده باشند در رشد و ارتقای تحصیلی فرزندشان فوق‎العاده مؤثرند، آیا پدر و مادری که خود از خصیصه‌ی ارزشمند اعتمادبه‌نفس برخوردارند، به ایجاد و تقویت آن در فرزند خود کمک شایان نمی‎کنند؟ البته پاسخ مثبت است. اما بی‌شک اذعان دارید تضمینی وجود ندارد که پدر و مادر تحصیل‌کرده، فرزندان تحصیل‌کرده به جامعه تحویل دهند و پدر و مادری که سرشار از خودباوری‎اند، همیشه هم فرزندی متکی به خود و دارای اعتمادبه‌نفس بار نمی‎آورند.

خانواده و پدر و مادر تنها می‎توانند نقش تسهیل‎کننده و یاری‎دهنده را ایفا کنند و عامل مهم، خواستن، تمایل و همت و پشتکار خود شماست. باور به این‌که اعتمادبه‌نفس پدر و مادر فرزندان را به کسب این ویژگی ترغیب می‎کند اما به هیچ‎وجه تضمین‎کننده‎ی آن نیست، باید ما را بیش از پیش به تلاش برای تحصیل اعتمادبه‌نفس برانگیزد تا هم به خودمان کمک کنیم و هم به فرزندانمان، چه اکنون چه در آینده.
بنابراین برای اقدام به قصد ایجاد، بهبود یا پرورش اعتمادبه‌نفس، قبل از هرچیز این باور را در خود ایجاد کنید که اعتمادبه‌نفس اکتسابی است. شما در هر وضعیت که بزرگ شده‎اید، در هر خانواده‎ای که رشد یافته‎اید و در هر موقعیت ناگوار و نامطلوبی که پیش از این قرار گرفته‎اید، باز هم می توانید خودباوری و اعتمادبه‌نفتان را ارتقا دهید. به جای این‌که ذهن را به اوضاع نامطلوب و نامساعدی معطوف کنید که به ضعف خودباوری‌تان منجر شده و به جای محکوم‌کردن اوضاع و احوال و محیط اطرافیان، دراین‌باره فکر کنید که من می‎توانم همه‌ی این ضعف‎ها را با تمرین‎های ذهنی و رفتاری جبران کنم و فردی با اعتمادبه‌نفس فوق‎العاده باشم.

منبع : سایت استاد حورایی

اعتماد به نفس1- باورهای خود را تغییر دهید

اعتماد به نفس
۱- باورهای خود را تغییر دهید

اعتماد به نفس چیست؟
آیا اعتماد به نفس، یک طرز تفکر، شیوه نگرش یا باور خاص است که بر شخص حاکم است؟
آیا اعتماد به نفس، مجموعه رفتارهای مثبتی است که در شخص مشاهده می‎شود، یا صرفاً یک احساس درونی است؟

در حقیقت اعتماد به نفس تقابلی است از این سه پدیده:
باور- رفتار- احساس اگرچه نقطه‎ی شروع اعتماد به نفس باورهای مثبت و پیش‎برنده است، هر یک از این سه، چون اضلاع یک مثلث بر دو ضلع دیگر اثر می‎گذارد. در واقع، هر باور و طرز تفکر مثبت، رفتار مثتبی به دنبال می‎آورد و بروز این رفتار، احساس مثبت خاصی در شخص ایجاد می‎کند.این احساس مثبت، آن باور اولیه را تقویت می‎کند و باورهای استوار، رفتارهای استوارتر و گسترده‎تری به دنبال دارند که به نوبه‎ی خود سبب به وجود آمدن احساسی خوب و عالی‎اند. این چرخه به همین ترتیب عمل می‎کند: توجه داشته باشید، که نقطه شروع و عامل مولد و زاینده‎ی اعتماد به نفس باورهای شخصی ماست.
در ابتدای امر، عقاید و طرز تفکر ماست که از ما فردی واجد یا فاقد اعتماد به نفس می سازد. اگر خوب دقت کنید می بینید کسانی که سرشار از اعتماد به نفس و خود‎باوری هستند، باورهای مثبت، سازنده و الهام بخش فراوانی دارند که با آنها زندگی می‎کنند واز تک‎تکشان انرژی و نیروی حرکت می‎گیرند.هرچه این باورها پررنگتر می‎شود انگیزه‎ی عمل و جرأت انجام نیز افزایش می‎یابد.
از سوی دیگر، کسانی که اعتماد به نفس ندارند، متأسفانه ذهنی انباشته از باورهای نومید کننده و اندیشه های ویرانگر دارند و طبیعی است که هرچه این باورهای منفی، شدت و عمق بیشتری داشته باشد، جرأت و جسارت حرکت و عمل کمتر خواهد بود. بنابراین من و شما باید برای بهبود و پرورش اعتماد به نفس، قبل از هر چیز باورهایمان را بازسازی و اصلاح کنیم.
تغییر رفتار، بدون اصلاح در نگرش و باور، هرگز نمی تواند به اعتماد به نفس کامل و پایدار منجر شود و تنها ممکن است در یک مقطع زمانی و مکانی محدود، به دیگران چنین وانمود کند که ما اعتماد به نفس داریم اما به زودی در پی تغییر شرایط زمانی و مکانی، روشن می شود ما از ابتدا دچار خلل یا فقدان اعتماد به نفس بوده‎ایم. باورهای درست و مثبت: زیر ساخت اعتماد به نفس مرغوبیت آسفالت خیابان، هرگز تضمین کننده‎ی همواری مسیر و بی دردسر طی کردن آن نیست، مگر آن‎که زیرسازی راه عالی انجام شده باشد.
بی‎توجهی کردن آن نیست، مگر آن‎که زیر‎سازی راه عالی انجام شده باشد.بی‎توجهی کردن و کم‎دقتی در زیرسازی، آسفالتهای مرغوب را هم ضایع می‎کند. باورهای صحیح، حکم زیرسازی خیابان و جاده را دارد و رفتارهای درست به منزله آسفالت و روکش کف خیابان است که قطعاً نبود و فقدان هر یک، مشکل ساز است. همان‎طور که بدون باورهای درست و مثبت نمی‎توان اعتماد به نفس داشت، بدون عملی کردن این باورها نیز نمی‎توان به جایی رسید.صرف داشتن باورهای خوب و مثبت چون« من به لطف الهی می‎توانم»، اگر با رفتاری در همان راستا همراه نباشد هرگز به تحکیم اعتماد به نفس منجر نمی‎شود، مثلاً این که شما صرفاً باور داشته باشید در مقابل جمع صحبت کردن، ترس ندارد، شما را در این کار خبره و توانا نمی‎سازد، بلکه باید خود را وادار کنید با همان باور مثبت و محکم، جلوی جمع سخن بگویید و چندوچون آن را تجربه کنید. اعتماد به نفس چیست؟ اعتماد به نفس یعنی داشتن باور و احساسِ «من می‎توانم»، به هنگام انجام کار یا وظیفه‎ای که پیش روی ماست، صرف نظر از اینکه دیگران هم این توانایی را(کم یا زیاد) دارند یا ندارند.در حقیقت برای سنجش میزان اعتماد به نفس هرگز نباید در مقام مقایسه‎ی خود با دیگران برآییم که ببینیم در زمینه‎ای بخصوص، از دیگران بهتر و توانمندتریم یا نه.یعنی اهمیت ندهیم آیا فرد دیگری هم قادر به انجام کاری که می‎خواهیم انجام بدهیم هست یا خیر.

به عنوان مثال، فرض کنید قرار است فردا برای جمعی صحبت(سخنرانی) کنید.برای این کار، اهم سرفصل های موضوعی را که بناست درباره‎اش حرف بزنید روی کاغذ می‎آورید و پیش‎نویسی تهیه می‎کنید و براساس آن سخنرانی را تمرین می‎کنید؛ سپس به خود می‎قبولانید که توانایی انجام این کار را دارید و می‎توانید از عهده‎اش برآیید.در این مرحله نباید برای‎تان مهم باشد چند نفر دیگر هم، (حتی در میان کسانی که قرار است فردا پای سخنان شما بنشینند ) این توانایی و مهارت را دارند. باز تصور کنید می‎خواهید وسیله‎ای را بسازید یا تعمیر کنید.اعتماد به نفس یعنی پیشاپیش باور داشته باشید با اراده و همت و تلاشتان و البته با کمک خداوند مهربان، «می‎توانید»این کار را به سرانجام برسانید.دیگر به این کاری ندارید که توانایی دیگران در این زمینه در چه حدی است.مهم این است که شما توانایی خود را به نسبت کارتان ارزیابی کنید نه در مقایسه با دیگران. ما برپایه‎ی باور و احساسِ «می‎توانم»، اعتماد به نفس داریم؛ در عین اینکه دیگران را هم افرادی توانمند می‎دانیم. همین تعریف و نگاه درست، مانع می‎شود که اعتماد به نفسمان بذر غرور و تکبر بیفشاند.در تعریف نادرست اعتماد به نفس، به خود القا می‎کنیم که از دیگران بالاتر، بهتر و توانمندتریم در حالی که دیگران از ما پایین‎تر، ضعیف‎تر و ناتوان‎ترند. بنابراین اعتماد به نفس یعنی باور به اینکه شما: می‎توانید با وجود همه‎ی سختی‎ها و مشکلات موفق شوید؛ می‎توانید ضعف‎های اخلاقی و رفتاری خود را اصلاح کنید؛ می‎توانید بیسار بیش از این‎ها رشد و پیشرفت کنید؛ می‎توانید در مسیر دست‎یابی به هدف ثابت‎قدم باشید؛ می‎توانید مستقل باشید و روی پای خود بایستید؛ می‎توانید هیجانات و عواطف و احساسات خود را مهار کنید؛ می‎توانید و می‎توانید و می‎توانید. ادامه دارد…

معرفی نظریه های انگیزش

 

انگیزش دارای نظریه های کوناگونی است. اما دو نظریه سایق و داعیه از بنیادی ترین آنها به شمار می آیند. در زیر هر کدام را به اختصار توضیح می دهیم.


نظریه سایق
طرفداران نظریه سایق بیشتر به جنبه های نیروزای سابق اهمیت می دهند. همان گونه که یک اتومبیل برای حرکت و انجام کار به سوخت لازم نیاز دارد انسان نیز برای رفتار خود باید نیروی کافی در اختیار داشته باشد. هر چه نیرو بیشتر باشد سطح سایق و انگیز بالاتر می رود.
بر اساس نظریه سایق کمبود مواد لازم مانند آب و غذا نیاز به وجود می آورد که به نوبه خود سطح سایق را بالا می برد و در نتیجه نیروی به دست آوردن آب و غذا افزایش می یابد. مواد مخدر هم موجب افزایش سایق می شوند. در واقع سایق به نیروی فشاری اطلاق می شود که رفتار از آن پدید می آید.

نظریه داعیه
نظریه داعیه بیانگر نیروی جاذبه و کششی است که در محرک وجود دارد و ارگانیزم را به سوی خود جلب می کند و رفتار خاصی پدید می آورد. بنابراین هر محرکی که پاداش یا عامل تقویتی را همراه داشته باشد داعیه نامیده می شود و موجب بروز نوعی رفتار می شود. داعیه می تواند به صورت مثبت یا منفی جلوه کند.

طرزفکر :داعیه مثبت فرد را به سوی خود جلب می کند و داعیه منفی او را از خود دور می سازد. بنابراین نظریه داعیه با اشیاء، رویدادها و اوضاع و احوالی سر و کار دارد که برای افراد پاداش دهنده یا تنبیه کننده می باشند. غذا، شهرت، حیثیت و پول داعیه های مثبت می باشند اما رنج، اضطراب، گرسنگی و فقر و ناکامی داعیه های منفی هستند. امروز روان شناسان نقش داعیه را مهمتر از سایق می دانند و آن را در بروز رفتار به ویژه یادگیری موثرتر دانسته اند.

انگیزه های فیزیولوژیک
روان شناسان و زیست شناسان انگیزه های فیزیولوژیکی را مهمترین و اصلی ترین انگیزه ها دانسته اند و معتقدند که آنها فنرهای اصلی رفتار یا نیروهای پویای درونی هستند و اگر وجود نداشته باشند موجود زنده به صورت یک ماشین بی سوخت در می آید. به طور کلی هر یک از این انگیزه ها دارای جاذبه و نیروی متفاوتی می باشد. روان شناسان بر اثر تجربه و آزمایشهایی که در مورد موشها و دیگر جانوران انجام داده اند به اهمیت انگیزه ها پی برده اند و آنها را به ترتیب زیر مشخص نموده اند: انگیزه مادری، تشنگی، گرسنگی، جنسی و اکتشاف.

انگیزه مادری
بنا به تحقیق روان شناسان انگیزه مادری یکی از نیرومندترین انگیزه هاست که در جانوران به صورت قالبی و یکنواخت انجام می گیرد اما در پستانداران به ویژه در آدمیان تنوع پیدا می کند. یعنی انگیزه مادری در انسان به شکلهای مختلف جلوه می کند و بستگی به فرهنگ و راه و رسم هر جامعه دارد. ظهور این انگیزه در جامعه های غربی به شدت و اهمیت جامعه های اسلامی و جهان سوم نیست. انگیزه مادری که عبارت از علاقه مندی مادر به غذا دادن، نگهداری و مواظبت، غمخواری و دوست داشتن فرزند باشد بر اثر تراوش هورمون پرولاکتین به وجود می آید که در بخش پیشین هیپوفیز قرار دارد. اگر این هورمون را به هر زن یا مردی تزریق کنند انگیزه مادری در او ایجاد می شود. در زنان از همان زمان بارداری این هورمون شروع به تراوش می کند. اگر به کرتکس مغز زنان حامله یا بچه دار صدمه ای برسد انگیزه مادری در آنان از بین می رود.

انگیزه تشنگی
پس از انگیزه مادری تشنگی دومین انگیزه نیرومند فیزیولوژیکی می باشد. حالتی که بر اثر تشنگی به وجود می آید خشکی دهان، زبان و گلو است که میل و احساس نوشیدن آب را در موجود زنده پدید می آورد و اگر تا چند ساعت اب به او نرسد در همه بافتهای بدن حالت خشکی ایجاد می شود. اگر به وسیله ای غیر از دهان به معده حیوان تشنه ای آب برسانند دست کم ۱۵ دقیقه طول می کشد تا آب جذب بدن شود و حالت تشنگی از بین برود و دیگر میلی به نوشیدن آب پیدا نکند اما اگر زمان کمتر از ۱۵ دقیقه باشد حیوان هنوز احساس تشنگی می کند. همچنین تجربه نشان داده است که هر موجود زنده ای فقط به اندازه کمبود خود آب می خورد.
بخش پسین غده هیپوفیز در تنظیم میزان آب بدن دخالت دارد. اختلال در کار این غده موجود زنده را به نوشیدن آب بیشتری وادار می کند و ادرار او نیز افزایش می یابد. در واقع هورمونی که از بخش پسین غده هیپوفیز تراوش می شود سبب تنظیم آب بدن می گردد. اما گروهی از پژوهشگران معتقدند که این امر را به اثبات رسانده اند. از سویی باید در نظر داشت که تراوش منظم غده هیپوفیز در تنظیم کار غده های دیگر و بسیاری از فعالیتهای بدنی موثر است.

انگیزه گرسنگی
گرسنگی سومین انگیزه نیرومند فیزیولوژیکی است اما در حقیقت یکی از نیرومندترین آنهاست. زیرا انگیزه های دیگر را تحت تاثیر خود قرار می دهد و بیش از همه در جهان امروز درباره آن صحبت می شود. بنا به آمارهای جهانی بیشتر از یک سوم جمعیت جهان در حال نیم گرسنگی دائم به سر می برند و گرفتار انواع بیماریهای ناشی از آن می باشند.
گرسنگی هنگامی پدید می آید که فرد به واسطه نبودن یا کمبود غذا درد یا فشار خاصی را همراه با تشنج و انقباض معدی یا به اصطلاح مالش احساس می کند. پژوهشگران را عقیده بر این است که گرسنگی در نتیجه کاهش در قند خون ایجاد می شود. تزریق گلوکز گرسنگی را رفع می کند. اما تزریق انسولین موجب بروز آن می گردد. آزمایش دیگر نشان داده است که اگر خون سگ سیری را به سگ گرسنه ای تزریق کنند حالت گرسنگی او از بین می رود. به علاوه احساس گرسنگی به معده و حتی اعصابی که مغز و معده را پیوند می دهد بستگی ندارد. هنگامی که معده شخص را خارج کنند و ارتباط عصبی آن را با مغز قطع نمایند احساس گرسنگی در او از میان نمی رود. در آزمایشی با تحریک هیپوتالاموس موش به وسیله جریان ضعیف برق و در آزمایش دیگری با برداشتن یک قسمت از هیپوتالاموس مشاهده گردید که حیوان بی آنکه نیازی به غذا داشته باشد شروع به خوردن غذا می کند. این خود نمودار آن است که هیپوتالاموس در تنظیم غذا کارساز است.
در واقع بدن هر موجود زنده ای به مواد لازم غذایی نیاز دارد. کمبود هر یک از این مواد نیاز و میل به آن ماده را در او به وجود می آورد. به همین سبب تغذیه آزاد را بهترین نوع تغذیه دانسته اند. به طور کلی نه تنها انسان بلکه حیوانات غذاهایی را انتخاب می کنند که بدنشان به آنها نیاز دارد. همین امر در مورد افراد آدمی نیز به اثبات رسیده است. بو و مزه غذا نیز موجب اشتها و عدم اشتها به غذا می شود و این می رساند که بدن به مواد موجود در غذا نیاز دارد یا ندارد.
روان شناسان برای پی بردن به اثر گرسنگی آزمایشهای گوناگونی ترتیب داده اند و از مجموعه آنها چنین نتیجه گرفته اند که آزمودنیها در این حالت علاوه بر ضعف عمومی بدن و درد گرسنگی نسبت به هر کاری
بی حوصله، حساس، زودرنج، تحریک پذیر و بی میل به جنس مخالف بوده اند. همه توجه آنها به غذا و امور آشپزی جلب شده بود. از این رو به کارهای دیگر علاقه ای نشان نمی دادند. همه فکر و ذکرشان غذا بود. تزلزل اخلاقی، مانند بدقولی، دزدی و بی عاطفگی در آنان فراوان دیده می شد. مختصر آنکه انگیزه های عالی انسان و فعالیتهای عقلی و اجتماعی و بشر دوستانه راه انحراف و سقوط را پیش گرفته بود.

انگیزه جنسی
انگیزه جنسی نه تنها در آدمیان بلکه در همه جانوران وجود دارد. رفتار جنسی در حیوانات به شکلهای گوناگونی دیده می شود اما ظهور و انجام انگیزه در هر گونه ای از جانوران به روش خاصی است.

دزدی انرژی

🌸دزدی انرژی چیست؟

وقتی کم میاریم کمبود انرژی داریم به جای دریافت انرژی تمیز از غذاها، طبیعت، درختان خورشید، ورزش، مدیتیشن و… دست به دزدی انرژی میزنیم و از دیگران انرژی میگیریم .

راههای دریافت انرژی پاک در مواقعی که کمبود انرژی داریم:
۱-خواب
۲-غذای سالم و تازه
۳-استراحت
۴-تفریح
۵- مدیتیشن (تمرکز )
۶- طبیعت نورخورشید گیاهان حیوانات

روش درست، گرفتن انرژی از این منابع هست ولی گاهی از دیگران سعی میکنیم کسب انرژی یا دزدی انرژی کنیم.

 

چهار طریق برای دزدی انرژی هست. چهار دسته آدم و رفتار:

۱- افراد ظالم:این دسته با ارعاب و داد و فریاد و ترسوندن بقیه و در رو به هم کوبیدن از دیگران انرژی میگیرند.

۲- افراد مظلوم: با مظلوم نمایی و دردل کردن و از غصه و گرفتاریهاشون گفتن ما رو وادار به دلسوزی میکنن. دیدین اخرش میگن آخیش سبک شدم باهات حرف زدم. اینا هدفشون از بازگو کردن مشکلات راهنمایی و کمک کرفتن نیست چون شما هرچی بگین اونا کار خودشونو میکنن ففط میخوان کمبود انرژیشونو با جلب دلسوزی شما جبران کنن.

۳- افراد غرغرو: با نق زدن ایرادگیری بهانه گیری و توجیه کردن دزدی انرژی میکنن. و تعداد این دسته هم مثل دوتای قبلی کم نیست

۴- افراد منزوی: اینها قوی ترین دزدان انرژیند و بیشترین آسیب رو میتونن بزنن. قهر میکنند و حرف نمیزنند و ناخودآگاه میخوان با اینکار توجه ما را جلب و از ما انرژی بگیرن

حالا دو تا مساله هست اول اینکه چطور به خودمون کمک کنیم دزدی انرژی نکنیم و دوم اینکه در برابر این افراد چه موضعی بگیریم

یادمون باشه هر وقت داریم داد میزنیم یا ناله و غرغر میکنیم میخوایم الکی دردل کنیم یا ایراد بگیریم و بهونه گیری کنیم یا قهر کنیم
سریع به خودمون بگیم:

من کم آوردم.
نیاز به انرژی دارم پس دزدی نمیکنم از راه سالمش کمبودم رو جبران میکنم
با خودمون خلوت کنیم استراحت کنیم یه موزیک شاد یکم پیاده روی در طبیعت
یکم مدینیشن…
شایدم نیاز به خواب یا غذا داریم و همین آگاه شدن بزرگترین کمک رو میکنه

حالا قدم دوم در مورد آدمهایی که کمبود انرژی دارن در مواجه با اونها چه کنیم:

اون کم آورده

چون ناخودآگاه ممکنه از کودکی یاد گرفته باشن که مثلا از مکانیسم های گفته شده در بالا کسب انرژی کنن ! و تو خانواده مرسوم شده باشه،

خیلی ساده برای کمک به کل ، از وقتی آگاه شدیم، وارد بازی نمیشیم
اگر گوش شنوا داشته باشن ، بدون کنایه میتونیم براشون آروم شرح بدیم که کارشون با ما چی کار میکنه و چطور انرژی دزدیده میشه
یا اگه تشخیص بدیم مقاومت دارن و نمیپذیرن و گفتن ما به کار نمیاد، توضیحی هم نمیدیم ،
همین که وارده بازی نشیم ، خودش بزرگتربن کمک به رها شدن از این مکانیسم های غلط است.

البته حتما اولش از اینکه ببینن مکانیسمشون جواب نمیده و انگار کیبوردهاشون کار نمیکنه ، ممکنه ناراحت و عصبی بشن و ممکنه حتی ما را متهم به بی احساسی و …. بکنن..

ولی ما که میدونیم برای شفای این مکانیسم چی کار داریم میکنیم ، بدونه وارد بازی شدن ، کار درست را انجام میدیم

( البته آسون نیست ، تو یه جمعی که همه همیشه به یه مدل رفتار کردن ، شما متفاوت عمل کنید و متفاوت عمل کردن شجاعت و آگاهی و شهامت میخواد… )
برگرفته از کتاب: پیشگویی های آسمانی – جیمز ردفیلد ( فصل سوم و چهارم)