این کارها را در 30 سالگی انجام ندهید

معمولا سن ۲۰ سالگی و شور هیجان جوانی زمانی برای کشف خود و دنیای اطراف محسوب می شود. اما با ورود به ۳۰ سالگی ریسک پذیری افراد کاهش پیدا می کند و بیشتر به دنبال برنامه ریزی و ساخت آینده ای مطمئن می گردند.
امتیاز خبر: ۹۲ از ۱۰۰ تعداد رای دهندگان ۸۴۸۰

وب سایت zoomit – علی قدس: معمولا سن ۲۰ سالگی و شور هیجان جوانی زمانی برای کشف خود و دنیای اطراف محسوب می شود. اما با ورود به ۳۰ سالگی ریسک پذیری افراد کاهش پیدا می کند و بیشتر به دنبال برنامه ریزی و ساخت آینده ای مطمئن می گردند.

856521_2201

بازه سنی ۳۰ تا ۴۰ سالگی برای خیلی از افراد فاصله مهمی تلقی می شود. در این سن افراد به یک شغل پایدار رسیده اند و درگیر روابط عاطفی و احتمالا تشکیل خانواده می شوند. البته در بیشتر افراد این بازه سنی همراه با مسئولیت ها شغلی می شود و از خیلی کارهای دیگر نظیر خانواده و تفریح شخصی جا می مانند و در ادامه زندگی خود با حسرت به آن روز ها نگاه می کنند. در ادامه با ۸ فعالیتی آشنا می شوید که افراد موفق در دهه چهارم از زندگی خود انجام نداده اند.

۱. هدف خود را از دست نمی دهند

معمولا هر فرد با رفتن به دانشگاه و شروع تحصیلات کارشناسی، اهداف متعددی را برای خود ترسیم و بعد از فارغ التحصیلی سعی در پیگیری آن ها دارد. خیلی از این افراد نیز در رسیدن به هدف خود موفق می شوند و در سن ۳۰  سالگی به کار و ثروت خوبی دسترسی پیدا می کنند. اما تلاش ها نباید در این نقطه ختم شوند. هیچ وقت برای پیدا کردن هدف متوقف نشوید چرا که هدف نداشتن به معنای حرکت در دوری باطل در زندگی است.

۲٫  برای آینده پس انداز نمی کنند

اگر در ۲۰ سالگی به دنبال خرج کردن و خرید کالاهای لوکس و گران قیمت هستید اهمیتی ندارد. اما با بزرگ تر شدن باید به آینده هم فکر کرد و روحیه ای محافظه کارانه تر گرفت. احتمالا با بالا رفتن درآمد ماهیانه خود به سمت خریدهای بیشتر پیش خواهید رفت؛ این رفتار باعث می شود که کل سرمایه شما خرج شود و سرمایه گذاری برای آینده نداشته باشید.

۳٫  اهمیت بیش از اندازه به آینده نمی دهند

دوران بیست سالگی با تمام دیوانگی هایش خیلی زود تمام می شود و باید برای آینده برنامه ریزی کرد. هدف گذاری نکته ای مثبت است ولی هیچ فردی نمی تواند آینده  را پیش بینی کند. پس صبر کنید و به جایی اینکه مدام به خود استرس وارد کنید و رفتاری وسواس گونه نسبت به برنامه های خود داشته باشید، کمی از زندگی حال لذت ببرید .

۴٫ زندگی شخصی خود را رها نمی کنند

مسلما با افزایش سن و به خصوص قرارگیری در سی و چند سالگی به کار وابسته تر خواهید شد و مسئولیت های شما در محیط کاری افزایش می یابد. اما افراد موفق خودشان را محصور در زندان کار نمی بینند و خانواده بخش مهمی از زندگی آن ها است. پس فقط کار نکنید! با بالا رفتن سن تشکیل خانواده و درگیری در یک رابطه عاطفی سخت تر از قبل خواهد شد.

۵٫ خانواده خود را رها نمی کنند

پدر و مادر همواره حامی فرزندان خود هستند، چه این فرزندان موفق و چه ناموفق باشند. نباید فراموش کرد که خانواده  تان در کنار شما پیر خواهند شد و گرفتاری کاری مختص شما نیست. با مطالعه خیلی از افراد متوجه خواهید شد که یکی از حسرت های بزرگ زندگی  آن ها نبود پدر و مادر است. پس در کنار زندگی پرمشغله کاری خود با اولیای خود نیز مهربان تر باشید و اوقات بیشتری را به آن ها اختصاص دهید. شاید رمز موفقیت خیلی از افراد توجه آن ها به خانواده باشد.

۶٫ بی توجهی به سلامت

افراد موفق به خوبی می دانند که کار کردن آن ها و ادامه راه موفقیت نیاز به بدنی سالم دارد. بنابراین به جای اینکه خود را درگیر کار کنند، در برنامه های روزانه  به ورزش و استراحت زمانی مناسب اختصاص می دهند و به دنبال تغذیه سالم می گردند.

۷٫ برنامه ریزی نداشتن برای تشکیل خانواده

مسلما بچه دار شدن یکی از بزرگ ترین تصمیمات و متعاقبا یکی از بزرگ ترین اتفاقات زندگی هر فردی به حساب می آید. خیلی از افراد به دلیل کار و مسئولیت های زیادی که سر کار دارند ترجیح می دهند که بچه دار نشوند و شاید اصلا خانواده ای تشکیل ندهند. اما تا چه اندازه این تصمیم درست است؟

تجربه افراد موفق نشان می دهد که خیلی از این افراد برای خانواده و بچه دار شدن اصلا برنامه ریزی دقیقی نکرده بودند و حتی بعد از به دنیا آمدن فرزند کسب و کار به نسبت موفق تری داشتند. انگار فرزند به منبع الهام برای صاحبان کسب و کار تبدیل می شود.

856523_5681
استراحت در برنامه کاری

۸. استراحت را از برنامه خود حذف نمی کنند

چون در ۲۰ سالگی قرار ندارید که نباید دست از تفریح برداشت. خیلی از افراد تمام زندگی خود را به دنبال هدف و پول بی وقفه دویده اند، اما با نگاه به پشت سر خود از نبود تفریح و شادمانی حسرت می خورند. بنابراین به جای آن که تمام وقت خود را صرف کار کنید کمی هم برای خود استراحت در نظر بگیرید؛ به سفر بروید و تجربه های جدید کسب کنید.

15 نکته برای مقابله با افراد منفی

همیشه در اطراف ما کسانی هستند که رفتار و منشی ناخوشایند و منفی داشته باشند. ارتباط برقرار کردن با چنین افرادی دشوار است و ناخواسته به یک چالش تبدیل می‌شود. پس چگونه می توانیم خود را از این مخمصه نجات داده و خود، مسئولیت کار و سرنوشت خود را بر عهده بگیریم؟

 به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، در این جا چند پیشنهاد برای رویارویی با افراد سخت و منفی ارائه شده است.

۱٫ ببخشید.
به یاد داشته باشید که از نظر ذاتی  ما آدم های خوبی هستیم اما قضاوت ما ممکن است نادرست باشد و ممکن است چیزهای بدی بگوییم. از خودتان بپرسید اگر در این شرایط یا در برابر این شخص از خود بخشش نشان دهم چه می شود؟

۲٫ صبر کنید.

بعضی اوقات احساس میکنیم که باید ایمیلی بفرستیم و از خود دفاع کنیم. من یاد گرفته ام که این ایمیل های احساسی نتیجه دلخواه ما را در پی ندارد و فقط آتش جدال را شعله ورتر میکند. خوب است که مدتی به خود وقت بدهیم تا آرام تر شویم. شما میتوانید آن ایمیل احساسی را برای آن شخص بنویسید اما آنرا نفرستید. اگر هم میخواهید حتما جواب آن را بدهید قبل از پاسخ دادن ابتدا آرام شوید.

۳٫ آیا واقعا مهم است که حق با من است؟

بعضی اوقات ما از نقطه نظر خود به شدت دفاع میکنیم. اگر خود را در حال بحث بر سر صحت حرف خود یافتید از خود بپرسید” آیا واقعا مهم است که حق با من باشد؟” اگر جواب مثبت است دوباره بپرسید چه نیازی است که آن را اثبات کنم؟ چه بدست می آورم؟

۴٫ واکنش نشان ندهید.

بیشتر وقتها که شخصی  یک پیام منفی یا نظر بد میدهد تلاش میکند که واکنش شما را بر انگیزد. وقتی ما عکس العمل نشان میدهیم آنها را به خواسته شان رسانده ایم. پس این چرخه را متوقف کنید و خود را برای جواب دادن به زحمت نیندازید.

۵٫ درمورد موضوعات ناراحت کننده صحبت نکنید.

وقتی مشکل و درگیری در زندگی دارید برای صحبت کردن در مورد آن نزد افراد منفی نروید. ما داستان را برای هر کسی که گوش کند بیان میکنیم. تعریف میکنیم که چقدر از یک شخص و یا یک موقعیت بیزاریم آنچه که قادر به درک آن نیستیم این است که هر چه بیشتر در مورد چیزی صحبت میکنیم بیشتر درگیر آن میشویم. مثلا هرچه بیشتر در مورد اینکه از یک نفر متنفریم صحبت کنیم متنفر تر میشویم و متوجه نکات نفرت انگیز دیگری در آن شخص میشویم. صرف انرژی روی اینکار را متوقف کنید و از تفکر و صحبت در مورد آن دست بردارید. تلاش کنید که قضیه را نزد دیگران مطرح نکنید.

۶٫ خود را جای دیگران بگذارید.

ممکن است کلیشه ای به نظر برسد اما نباید فراموشش کنیم که ما فقط از جانب خود به مسئله نگاه میکنیم. خودتان را جای دیگران بگذارید وبه این نکته توجه کنید که ممکن است شما هم آزارشان داده باشید. این کار باعث میشود که نگاه تازه ای داشته باشید و عاقلانه رفتار کنید و شاید منجر به دلسوزی شما برای آن شخص شود.

۷٫ به دنبال درس گرفتن باشید.

از هر فرصتی که باعث کسب تجربه برای شما میشود و به رشد و تعالی شما کمک می کند استفاده کنید. بدون توجه به اینکه یک سناریو چقدر منفی به نظر برسد همیشه درس یا درس هایی در آن وجود دارد. آنها را پیدا کنید.

۸٫ افراد منفی را از زندگی تان حذف کنید.

افراد منفی باعث از دست رفتن انرژی هستند. اشخاص  ناراحت میخواهند از نظر روحی به شما زخم بزنند و از این نظر تنها نباشند. تماس خود را با آنها قطع کنید. شما این حق را دارید که اطرافیان خود را انتخاب کنید و این افراد کسانی باشند که شما دوست دارید: افراد خوش بین، مثبت، آرام و مشوق.

۹٫ مراقب باشید.

وقتی ما تمرین  میکنیم که مراقب احساسات، اندیشه ها و شرایط  باشیم در واقع خود را از احساساتمان جدا میکنیم و به جای اینکه به احساساتمان اجازه دهیم که کنترل ما را بر عهده بگیرند ما آنها رصد میکنیم. وقتی دیدید که درگیر احساسات و اندیشه های خود هستید روی تنفس خود تمرکز کنید.

۱۰٫ بدوید.

بدوید یا شنا کنید یا به سایر ورزشها بپردازید. تمرینات بدنی باعث آزاد شدن انرژی منفی میشود. به ورزش به چشم ابزاری جهت پاک کردن ذهن و آزاد کننده انرژی های منفی بنگرید.

۱۱٫ این دو سوال را از خود بپرسید

اگر واکنشی نشان ندهم بدترین چیزی که ممکن است اتفاق  بیفتد چیست؟

اگر واکنش نشان دهم بدترین نتیجه آن چیست؟

پرسیدن این سوالات باعث باز شدن دید شما میشود. نتیجه کار خود را متصور میشوید و می فهمید که با این واکنش نتیجه خوبی بدست نمی آورید، انرژی شما هدر میرود و درون شما آشفته مشود.

۱۲٫ بحث نکنید.

وقتی احساسات بر ما غلبه میکنند آنقدر در درون خود غرق میشویم که به خاطر رضایت نفسمان بر سر هر چیز کوچکی بحث میکنیم و از خود دفاع  میکنیم. معمولا خرد و قوه تشخیص در این بحث ها جایی ندارد. اگر لازم است که به  بحث بپردازید تا زمانی که همه آرام شدند صبر کنید.

۱۳٫ لیستی از مهم ترین ها تهیه کنید.

مهم ترین چیزها در زندگی تان را لیست کنید. سپس از خود بپرسید واکنش به این شخص نقشی در مهم ترین مسائل زندگی من دارد یا نه؟

۱۴٫ محبت کنید.

این روش همیشه موثر واقع نمیشود اما بعضی اوقات باعث خلع سلاح کسانی میشود که میخواهند به شما زهر بریزند. از دیگران برای کاری که به خوبی انجام داده اند تعریف کنید. به آنها بگویید که در تعامل با آنها چیز جدیدی یاد گرفته اید و پیشنهاد دوستی بدهید. البته ممکن است مجبور شوید برای اینکه چیزی برای تعریف از آن شخص بیابید خیلی زحمت بکشید.

۱۵٫ بنویسید.

یک کاغذ برردارید و تمام افکار منفی خود را بدون ملاحظه بنویسید. آنقدر به این کار ادامه دهید تا چیزی باقی نماند. بعد کاغذ را به شکل توپ مچاله کنید، چشم هایتان را ببندید و تمام انرژی منفی درون کاغذ را تجسم کنید. کاغذ را به درون سطل زباله بیندازید و رها شوید

منبع: سلامت نیوز

نقشه راه توسعه کسب و کار

ورود دیدگاه‌های پرفسور کارل گوستاو یونگ زمانی در سازمان‌ها حیاتی شد که بکارگیری استانداردها، شیوه و تکنیک‌های مهارتی نتوانست برخی از مشکلات سازمان‌ها را که سال‌ها با آن دست و پنجه نرم می‌کنند حل نماید.
کسانی که با نحوه و مکانیزم عمل سایه، عقده و کهن‌الگوها در حوزه ناخودآگاه مدیریت آشنایی دارند معتقدند که مدیریت ناشناخته‌ها در سازمان و پیش‌بینی رخدادهای بحران‌زا قبل از فراگیر شدن آن در سازمان کمک بسیاری به آن¬ها نموده است.
مکانیزم‌های معرفی شده در روانکاوی یونگ بدون آن‌که شما اراده کنید سازمان را تحت تسخیر و اداره خود درمی‌آورند. آن‌ها موجب می‌شوند  کلیت سازمان یا بخشی از آن به مرور از درون پوسیده شده و فرو بریزد، بدون آن‌که مدیران آمادگی این فروپاشی را داشته باشند. مدیران مسلح به این تئوری نه تنها همواره از موج‌های سهمگینی که برای درنوردیدن سازمان  به سمت آن می‌‌‌‌‌‌‌‌¬آیند زودتر مطلع می‌شوند، بلکه ریل‌گذاری مناسبی در سازمان برای استفاده از فرصت‌هایی که امروز قابل دیدن نیستند صورت می‌دهند. برخی از سرفصل‌های این مبحث شامل موارد ذیل می‌باشد:

– مراحل ۱۲ گانه رشد افراد سازمان کدامند؟
– مدیران سازمان شما در کدام یک از این مراحل قرار دارند؟ (Archetype)
– چگونه به افراد کمک کنیم تا برای رفع چالش‌ها به‌جای نشانه گرفتن محیط بیرونی، به کنکاش در داخل روان سازمان و پیدا کردن راه¬حل برای آن در داخل بگردند؟ (Shadow)
– ریشه مسائل تکراری در سازمان که به نظر هیچ‌وقت هم قرار نیست حل شوند چیست؟ (Complex)
– چرا کارکنان کاری را که از آنان انتظار می‌رود انجام نمی‌دهند؟
– چگونه نقشه روان سازمان‌مان را ترسیم کنیم و بر اساس این نقشه، نقاط بحرانی آتی سازمان را شناسایی نماییم؟
مجموعه‌هایی همچون لاستیک بارز، رنو فرانسه، مپنا و… از جمله مجموعه‌هایی هستند که از خدمات مجموعه بنیاد فرهنگ زندگی در این حوزه بهره‌برداری نموده‌اند.

نقشه راه اعتماد به نفس

ریشه اصلی موفقیت‌ و شکست‌های بشر در حوزه¬های اقتصادی، شغلی، زناشویی و تربیت فرزند بی‌شک اعتمادبه¬نفس است. اعتمادبه¬نفس از زمان تولد شروع به ساخته شدن یا ویران شدن می‌کند. در روانشناسی تحلیلی می‌آموزیم از اراده¬ی تنها هیچ کاری ساخته نیست. همچنین درمی‌یابیم نوسان داشتن در اعتمادبه¬نفس، این¬که در برخی موارد با اعتمادبه‌نفس کامل به موضوعی ورود کنیم و در برخی موارد ترس همه وجودمان را بگیرد به این معناست که اعتمادبه‌نفس‌مان دچار اشکالی جدی است.
این مجموعه کاری عمیق و ریشه‌ای در دستور کار خود دارد. شما را به کودکی‌تان بازمی‌گرداند، یعنی دقیقا جاهایی که اعتماد به نفس شما در حال شکل گرفتن بود و آسیب دید. شما را به جاهایی می‌برد که در مسیر زندگی، کاملا زیرپوستی و ناخودآگاه چیزهایی در روان‌تان شکل گرفت که به مرور اعتمادبه¬نفس‌تان را از دست دادید. برخی از مواردی که در این مجموعه ارائه شده عبارتند از:
– چرا علی‌رغم به کارگیری تکنیک¬ها و روش‌های مختلف نمی‌توانم به اعتمادبه‌نفس لازم برسم؟
– چگونه با بررسی دوران کودکی‌ام می‌توانم بفهمم نداشتن اعتمادبه‌نفس در من از کجا آب می‌خورد؟
– اگر من سن بالای سی‌ سال دارم و در برخی موارد برای تصمیم‌گیری‌ها و قدم برداشتن در مسیر‌های زندگی خود را نیازمند مجوز کسی می‌دانم، با چه بحرانی روبرو خواهم شد که اکنون از آن بی‌خبرم؟
– ترس‌ها ریشه در گذشته ما دارند. متدی که می‌تواند به من کمک کند تا این ترس‌ها را ریشه‌یابی کرده و بر آن غلبه کنم چیست؟
– راه دست‌یابی به اعتمادبه‌نفس پایدار که هیچ¬گاه به آن خدشه‌ای وارد نشود چیست؟
حالا که شما درک دقیقی از گیرهای روان‌تان در گذشته پیدا کرده‌اید، کار خنثی‌سازی آثار گذشته راحت‌تر خواهد بود. وقتی این خنثی‌سازی شکل می‌گیرد، قدرت‌های درونی شما نیز احیاء شده و شما می‌توانید با اعتمادبه‌نفسی که قابل اتکاء و مطمئن است زمینه تغییراتی اساسی را در زندگی‌تان ایجاد کنید.

نویسنده : گوستاو یونگ

3 راهکار برای عبور از ترس های کارآفرینی

خلاصه : وقتی فردی تصمیم می‌گیرد که کارآفرین شود؛ احتمالا ذهنیتی از موانع و ریسک‌هایی که در مسیر کسب‌وکار پیش خواهد آمد، در ذهن خود دارد. با این حال هر چه عمر کسب‌وکار بیشتر می‌شود، موانع بیشتری بر سر راه کارآفرین خودنمایی می‌کند.

مهندس سیده فاطمه مقیمی: وقتی فردی تصمیم می‌گیرد که کارآفرین شود؛ احتمالا ذهنیتی از موانع و ریسک‌هایی که در مسیر کسب‌وکار پیش خواهد آمد، در ذهن خود دارد. با این حال هر چه عمر کسب‌وکار بیشتر می‌شود، موانع بیشتری بر سر راه کارآفرین خودنمایی می‌کند.

این به خصوص در وقتی‌ست که کسب‌وکار هنوز آن‌چنان که باید و شاید جان نگرفته و به مرحله‌ای نرسیده که بتوان در مورد تداوم‌یافتن حیات آن نظر قطعی داد.
این مرحله‌ای‌ست که سیل افکار منفی و ناامیدکننده به ذهن کارآفرین هجوم می‌آورد و اگر از قبل برنامه‌ای برای این مرحله تدارک دیده نشده باشد، ممکن است عطای کارآفرینی به لقایش بخشیده شود. در ادامه ۳ راهکار را نوشته‎‌ام که می‌تواند به کارآفرین کمک کند تا از این مرحله دشوار عبور کند.
 ۳راهکار برای عبور از ترس‌های ذهنی کارآفرینی
۱- به کاری که انجام می‌دهید اعتقاد داشته باشیدوقتی شما به کارتان اعتقاد داشته باشید، آن‌وقت می‌توانید در مورد آن برنامه‌ریزی کنید. این اعتقاد، اعتماد به نفس را هم به دنبال خود می‌آورد و باعث می‌شود کارآفرین در همان مراحل اولیه فعالیت کارآفرینانه به شکل بهینه‌ای روندهای کسب‌وکار را مدیریت کند. این نکته، باعث موفقیت فاز اول کسب‌وکار می‌شود که همان تضمین پایا و مانابودن کسب‌وکار در مراحل آغازین فعالیت خود است. این اعتماد به نفس در مرحله توسعه کسب‌وکار هم به کار می‌آید و باعث می‌شود این روند هم به شکل صحیحی دنبال شود و به نتایجی که کارآفرین در پی آن است، برسد.

یادمان باشد که توسعه کسب‌وکار هیچ گاه به پایان نمی‌رسد و بر شما به عنوان کارآفرین است که در هر نقطه از این فعالیت به نحوی حرکت کنید که انگیزه شما حداکثری باشد. جمله معروفی دارم که آن را به شکل خطاطی شده قاب کرده‌ام و به دیوار دفترم زده‌ام. جمله این است: «باور کنید کارتان خاص است و اگر شما نباشید زندگی سخت خواهد شد.» شما باید در قالب کسب‌وکارتان خدمتی را ارائه دهید که جامعه مشتریان‌تان آن را بسیار ضروری قلمداد کنند.

اگر رویکرد شما در مرحله ایجاد کسب‌وکار و بعد، اداره آن به این صورت باشد، آن وقت از بسیاری از موانع ذهنی و ترس‌های ذهنی کارآفرینی گذشته‌اید. چرا که در این حالت با ایجاد یک کسب‌وکار در وهله اول به فکر سود خود نیستید؛ بلکه ارائه خدمتی ضروری به خلق خدا را دنبال می‌کنید و این می‌تواند سدی محکم جلوی هر نوع بی‌انگیزگی و ناامیدی باشد.

۲- آموزش یکی از مهم‌ترین اولویت‌ها برای کارآفرین باشد

همیشه در آموزش فضاهای جدید و رشد جدید اتفاق می‌افتد. اگر می‌خواهیم با کسب‌وکار خود روی جامعه اثرگذار باشیم، باید آموزش را به فرایندی دائمی در زندگی خود تبدیل کنیم. آموزش برای یک کارآفرین می‌تواند شامل انواع مختلفی باشد و از آموزش‌های انگیزشی و خودیاری را در بر بگیرد تا آموزش‌های اقتصادی و مالی. گاهی اوقات در قالب آموزش فقط از تجربیات استفاده می‌کنید و گاهی آموزشی فراتر از تجربیات را از سر می‌گذرانید.

در این حالت شاید تکرار مستمر یک کار برای آموزش، نیاز شما باشد که این همان آموزش به شیوه کلاسیک آن است. البته یادمان باشد که آموزشی به کار ما می‌آید که به بالندگی ما کمک کند. یعنی انگیزه دوچندانی برای کار و فعالیت در ما به وجود بیاورد.
گاهی از آموزه‌ها و مفاهیمی استفاده می‌کنیم که موجب نخوت و رخوت و متعاقب آن ناامیدی و بی‌انگیزگی می‌شود که این آموزه‌ها چندان دور از دسترس ما هم نیستند و بنابراین لازم است بدانیم از چه آموزه‌هایی استفاده می‌کنیم. در بخشی از این یادداشت اشاره شد که آموزش روندی تمام‌ناشدنی‌ست. اگر این ذهنیت را در خود پرورش ندهیم، بسیاری از آموزش‌های دریافتی ما به تدریج کارکرد و تاثیر خود را از دست خواهد داد.

در جهانی هستیم که هر روز با ظهور تکنولوژی‌های جدید، صنایع مرسوم کهنه و از کار افتاده می‌شوند و این روند به شکل سریع‌تری در مورد آموزه‌های امروز و دیروز شما اتفاق می‌افتد و زحمات شما در حوزه یادگیری را از بین می‌برد.

۳- مشاوره و الگوبرداری را فراموش نکنید

از طریق مشاوره و الگوبرداری می‌توانید برای الهام‌بخشی به خود جهت تداوم روند کارآفرینانه‌ای که در پیش گرفته‌اید استفاده کنید و افزون بر این از طریق الگویابی به مستندسازی فعالیت‌هایی که تاکنون صورت گرفته است بپردازید و از این طریق بهترین رویکرد آموزشی ممکن را دنبال کنید.

 ۳راهکار برای عبور از ترس‌های ذهنی کارآفرینی

خیلی چیزها اگر صرفا از جنبه تئوریک دنبال شود، نمی‌تواند عمق چندانی در ذهن بیابد و تاثیری واقعی به وجود بیاورد. اگر این با الگوبرداری و مستندسازی همراه شود، آن وقت تاثیری تصاعدی به خود می‌گیرد و می‌تواند به شکلی واقعی و بادوام زندگی فرد کارآفرین و به طور کلی فردی را که در جستجوی موفقیت است، متحول کند.
یادمان باشد که مغز ما ساختاری الگوگیرنده دارد و اگر از این قابلیت به بهترین شکل ممکن استفاده کنیم، آن وقت تحقق خواسته‌ها و اهداف‌مان را در بهترین سطحش به نظاره خواهیم نشست. البته باید از الگوهایی استفاده کنیم که خودشان آن تجربه کاری را در بهترین وجه ممکن از سر گذرانده‌اند و به ثمر رسانده‌اند.