چرا جهان وجود دارد ؟

تا به حال فکر کرده‌اید که چرا جهان وجود دارد؟ به این اندیشه کرده‌اید که گیتی چرا و چگونه بوجود آمده است؟ آیا جهان ما یگانه است یا جهان‌های دیگری هم وجود دارد؟ اصلا قبل از مهبانگ چه وجود داشته است؟ به طور کلی آیا کیهان می‌توانست وجود نداشته باشد؟ هزاران سال است که دانشمندان و فیلسوف‌های مختلف در سراسر جهان به موضوعات این‌چنینی فکر کرده‌اند. تقریبا در هر تمدن و هر فرهنگی مردم سعی کرده‌اند پاسخی برای این پرسش بنیادین، که چرا جهان وجود دارد پیدا کنند. بسیاری از تمدن‌ها به اسطوره‌ها متوسل شده‌اند و بسیاری دیگر آن را بی‌پاسخ رها کرده‌اند. واقعیت این است که هم‌اکنون نیز پاسخ شفافی برای آن نداریم. در حقیقت باید گفت که علم امروزی ما خیلی خوب نمی‌تواند به آزمایش فرضیه‌هایی که در این‌باره داده می‌شود، بپردازد. با این حال چند سالی است که بعضی از فیزیک‌دان‌ها و کیهان‌شناسان، سعی کرده‌اند پاسخی علمی و مستدل به آن بدهند. پاسخی که می‌تواند با دانش ناچیز فعلی بشر، تا حدودی قانع کننده باشد.

World_Main

فیزیک‌دان‌ها و کیهان‌شناسان معتقدند که امروز تا حد زیادی از تاریخچه‌ی کیهان می‌دانند و قوانین فیزیک حاکم بر آن را می‌شناسند. آن‌ها می‌گویند که ممکن است این مقدار دانش و اطلاعات، بتواند سرنخ‌هایی از چرایی بوجود آمدن کیهان به آن‌ها بدهد. البته پاسخی که آن‌ها به این پرسش بزرگ می‌دهند، به شدت مناقشه برانگیز است. دانشمندان می‌گویند که کیهان از «هیچ» بوجود آمد. یک «هیچ» و «خلاء» ناپایدار. این نظریه ممکن است خیلی عجیب به نظر برسد. حتی شاید آن را فقط داستان علمی-تخیلی دیگری درباره‌ی پیدایش جهان بپنداریم. ولی فیزیک‌دان‌ها می‌گویند که این ایده، بر اساس دوتا از قوی‌ترین نظریه‌های علم، یعنی «مکانیک کوانتم» و «نسبیت عام» شکل گرفته است.

ذراتی از دل فضای تهی

نخست بهتر است نگاهی به مکانیک کوانتم بیندازیم. مکانیک کوانتم شاخه‌ای از علم فیزیک است که به مطالعه‌ی دنیای بسیار ریز زیر اتمی می‌پردازد. مکانیک کوانتم از جمله موفق‌ترین نظریه‌های دنیای علم است و پایه و اساس الکترونیک امروزی ما را ساخته است. مکانیک کوانتم به ما می‌گوید که در کیهان چیزی به نام فضای تهی وجود ندارد. حتی خالص‌ترین انواع خلاء نیز مقدار زیادی ذره و پاد ذره دارند. ذره‌ها و پادذره‌هایی که در عرض یک چشم به هم زدن بوجود می‌آیند و از بین می‌روند. این ذرات آن‌قدر عمر نمی‌کنند که بتوان آن‌ها را مستقیم مشاهده کرد،‌ ولی با اثر ثانویه‌‌ای که برجای می‌گذارند، می‌توانیم بفهمیم که وجود دارند.
مکانیک کوانتم به ما می‌گوید که حتی در خلاء کامل هم ذره‌ها و پادذره‌هایی در عرض یک چشم به هم زدن بوجود می‌آیند و از بین می‌روند.

مکانیک کوانتم به ما می‌گوید که حتی در خلاء کامل هم ذره‌ها و پادذره‌هایی در عرض یک چشم به هم زدن بوجود می‌آیند و از بین می‌روند.

اگر از دنیای زیراتمی خارج شویم و بخواهیم به توصیف ساختارهای بسیار بزرگ عالم مثل کهکشان‌ها و خوشه‌های کهکشانی بپردازیم، باید مکانیک کوانتم را کنار بگذاریم و به سراغ نظریه‌ی نسبیت عام برویم. نسبیت عام، دستاورد بزرگ آلبرت انشتین است و به ما نشان می‌دهد که فضا، زمان و گرانش چگونه در ساختارهای بزرگ عالم با یکدیگر در ارتباط هستند. نسبیت عام نظریه‌ای کاملا متفاوت از مکانیک کوانتم است و تا به حال هیچ‌کس نتوانسته این دو را به صورت یکپارچه توضیح دهد. با این حال، بعضی از دانشمندان توانستند هر دو را برای توضیح بعضی مسائل مشخص به کار گیرند. مثلا استیفن هاوکینگ، دانشمند مشهور انگلیسی، از این دو برای توضیح و توصیف کارکرد سیاه‌چاله‌ها استفاده کرد.

یکی از چیز‌هایی که دانشمندان از به کارگیری نظریه‌های نسبیت و مکانیک کوانتم فهمیدند این بود که وقتی نظریه‌ی کوانتم در فضا اعمال می‌شود، فضا دچار ناپایداری می‌گردد. حباب‌های فضا-زمان، درست مثل ذره‌ها و پاد ذره‌ها، می‌توانند در خلاء به صورت خودبخودی بوجود آیند و از بین بروند. به نوعی می‌توان گفت که فضا، حتی در تهی‌ترین شکل ممکن، کاملا خالی نیست و حباب‌های ریز فضا-زمان می‌توانند در آن به یکباره پدیدار شوند. در حقیقت اگر فضا و زمان کوانتمی شوند، می‌توانند نوسان کنند. «الکساندر ویلنکین» (Alexander Vilenkin) از دانشگاه تافتس در بوستون می‌گوید: «در فیزیک کوانتم، اگر اتفاقی ممنوع نباشد، حتما با احتمالی بیشتر از صفر رخ می‌دهد.»
بعضی از دانشمندان می‌گویند که جهان می‌تواند از «هیچ» بوجود آمده باشد.

بعضی از دانشمندان می‌گویند که جهان می‌تواند از «هیچ» بوجود آمده باشد.

جهانی پر از حباب‌

بنابراین این فقط ذره‌ و پادذره‌ نیست که می‌تواند از هیچ بوجود آیند. حباب‌های فضا-زمان هم می‌توانند از هیچ پدیدار شوند. با این حال، اینکه یک حباب فضا-زمان بسیار ریز تبدیل به کیهانی فوق‌العاده عظیم که بیش از ۱۰۰ میلیارد کهکشان را در خود جای داده شود، تا حدی عجیب به نظر می‌رسد. سوال این‌جاست که چرا حباب فضا-زمانی که بوجود آمد، خیلی سریع و در عرض یک چشم به هم زدن دوباره ناپدید نشد؟

باید گفت یک راه وجود دارد که حباب فضا-زمان از بین نرود و باقی بماند. منتها این بقا نیازمند پدیده‌ای به نام «انبساط کیهانی» است. اکنون بیشتر فیزیک‌دان‌ها اعتقاد دارند که کیهان از «مهبانگ» (Big Bang) بوجود آمده است. بدین معنی که زمانی کل ماده و انرژی جهان در نقطه‌ای بسیار ریز جمع شده بوده و به ناگهان با انفجاری بزرگ تبدیل به جهان کنونی شده است. نخستین بار زمانی نظریه‌ی مهبانگ مطرح شد که دانشمندان فهمیدند کهکشان‌ها در حال دور شدن از یکدیگر هستند و جهان در حال انبساط است. بنابراین نتیجه گرفتند که اگر فیلم انبساط را بالعکس کنند، با انقباض مواجه می‌شوند و اینکه کیهان به یک نقطه‌ی آغاز می‌رسد.

نظریه‌ی انبساط کیهان بیان می‌کند که بلافاصله پس از وقوع مهبانگ، جهان خیلی سریع و برق‌آساتر از لحظات بعد منبسط شد. این مفهوم غیر عادی، را نخستین بار «آلن گوث» (Alan Guth) از انستیتوی فناوری ماساچوست در دهه‌ی ۸۰ میلادی مطرح کرد و بعدا «آندره لیند» (Andrei Linde) از دانشگاه استنفورد اصلاحاتی روی آن انجام داد. ایده این‌ است که در کسری از ثانیه پس از وقوع مهبانگ، حباب بسیار ریز کوانتمی فضا-زمان با سرعتی فوق‌العاده زیاد منبسط شد. در زمانی بسیار بسیار کوتاه،‌ اندازه‌ی آن که از هسته‌ی اتم کوچک‌تر بود، به ابعاد یک دانه‌ی شن رسید. پس از این مرحله، سرعت انبساط کاهش یافت و میدان نیرویی که آن را بوجود آورده بود، به ماده و انرژی که جهان امروز را پر کرده‌اند، تبدیل شد. هرچند که خیلی عجیب و غریب به نظر می‌رسد، ولی نظریه‌ی انبساط کاملا با واقعیت‌ جور در می‌آید. مثلا، این به خوبی پاسخ می‌دهد که چرا تابش مایکرویو زمینه‌ی کیهانی، که در حقیقت تابشی باقی‌مانده از زمان مهبانگ است، در تمام آسمان به صورت یکدست پخش شده است. اگر جهان خیلی سریع منبسط نشده بود، ما باید تابشی غیر همگن را در آسمان مشاهده می‌کردیم.
حباب‌های فضا-زمان می‌توانستند به صورت خودبخودی از خلاء ناپایدار بوجود آیند و یکی از آن‌ها به شکل جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، منبسط شود.

حباب‌های فضا-زمان می‌توانستند به صورت خودبخودی از خلاء ناپایدار بوجود آیند و یکی از آن‌ها به شکل جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، منبسط شود.

جهان همگن

انبساط، ابزار سنجشی که کیهان‌شناسان برای تعیین هندسه‌ی کیهان نیاز داشتند را به آن‌ها داد. این برای فهمیدن چرایی بوجود آمدن جهان مهم است. نظریه‌ی نسبیت عام انشتین به ما می‌گوید فضا-زمانی که در آن زندگی می‌کنیم، می‌توانست در سه شکل متفاوت بوجود آمده باشد. ۱. فضا-زمان می‌تواند کاملا تخت باشد. ۲. فضا زمان می‌تواند به صورت سطحی از یک کره به داخل خمیده باشد. ۳. فضا-زمان می‌تواند به صورت سطحی مثل زین اسب، به خارج خمیده باشد. واقعا فضا-زمان چه شکلی است؟

یک راه برای فهمیدن آن وجود دارد، حتما از کلاس ریاضی به یاد دارید که مجموع اندازه‌ی زوایای یک مثلث، ۱۸۰ درجه است. اگر معلم شما قرار بود اطلاعات بیشتری به شما بدهد،‌ باید می‌گفت که این گزاره فقط بر روی یک سطح صاف و مثلث دو بعدی صحیح است. اگر بر روی سطح یک توپ، مثلثی بکشید، مجموع اندازه‌ی زوایای آن بیش از ۱۸۰ درجه می‌شود. در سوی مقابل، اگر مثلث را بر سطح زین یک اسب که به بیرون خمیدگی دارد بکشیم،‌ مجموع اندازه‌ی زاویه‌ها کمتر از ۱۸۰ درجه می‌شود. بنابراین برای اینکه بفهمیم فضا-زمان یا در واقع همان کیهان تخت است یا خیر، باید اندازه‌ی زاویه‌های یک مثلث خیلی بزرگ را اندازه بگیریم. این دقیقا جاییست که دوباره انبساط عالم خود را نشان می‌دهد. انبساط، میانگین ابعاد مناطق گرم‌تر و سردتر در پرتوی زمینه‌ی کیهانی را تعیین کرد. دمای این مناطق در سال ۲۰۰۳ اندازه‌گیری شد و در نتیجه به ستاره‌شناسان، انتخاب‌هایی از مثلث‌های بزرگ کیهانی داد. در نتیجه، ما اکنون می‌دانیم که کیهان قابل دیدن ما، تخت است.

بعدا مشخص شد که تخت بودن جهان اهمیت خیلی زیادی دارد. به این دلیل که فقط یک جهان تخت می‌تواند از «هیچ» بوجود آید. هرچه که اکنون وجود دارد، از ستاره‌ها گرفته تا کهکشان‌ها و نوری که می‌بینیم، باید از جایی آمده باشد. ما اکنون می‌دانیم که ذرات، از سطوح کوانتمی بوجود می‌آیند، بنابراین می‌توانیم انتظار داشته باشیم که ذرات کمی در جهان اولیه وجود داشته‌اند. این درحالیست که برای ساختن این همه ستاره و سیاره، انرژی خیلی زیادی نیاز است.
برای اینکه جهان از نیستی بوجود آمده باشد، هندسه‌ی فضا-زمان حتما باید تخت باشد.

برای اینکه جهان از نیستی بوجود آمده باشد، هندسه‌ی فضا-زمان حتما باید تخت باشد.

کیهان این همه انرژی را از کجا آورد؟ در حقیقت اصلا لازم نیست این انرژی را از جایی آورده باشد. بدین دلیل که همه‌ی اجرام کیهان، دارای گرانش هستند و می‌توانند دیگر اجرام را به سمت خود جذب کنند. گرانش با همه‌ی ماده‌ای که در کیهان وجود دارد به تعادل رسیده‌ است. این تا حدودی شبیه به ترازوهای قدیمی به نظر می‌رسد. شما می‌توانید یک وزنه‌ی سنگین در یک طرف قرار دهید و سپس با قرار دادن وزنه‌ی دوم در طرف دیگر، تعادل را برقرار کنید. در مورد جهان، ماده در یک طرف ترازو و گرانش در طرف دیگر آن قرار می‌گیرد تا تعادل برقرار شود. فیزیک‌دان‌ها حساب کرده‌اند که در یک جهان تخت، انرژی ماده دقیقا با انرژی گرانشی که جرم را بوجود می‌آورد، همسنگ است. با این حال این فقط در یک جهان تخت صادق و برقرار است. اگر جهان خمیده بود، تعادل بین این دو وزنه برقرار نمی‌شد.

جهان‌های موازی

با این اوصاف، بوجود آمدن جهان آسان به نظر می‌رسد. مکانیک کوانتم به ما می‌گوید که «خلاء» به صورت ذاتی ناپایدار است. بنابراین جهش از نیستی به هستی، اجتناب‌ناپذیر است. وقتی از خلاء و نیستی، یک حباب ریز فضا-زمان بوجود می‌آید، این حباب می‌تواند از بین نرود، منبسط شود و جهان بزرگ ما را بوجود آورد. آن‌طور که «لاورنس کراوس» (Lawrence Krauss) از دانشگاه آریزونا در تمپ می‌گوید: «قوانین فیزیک، اینکه جهان از هیچ بوجود آمده را برای ما ملموس می‌کند. این قوانین می‌گویند که جهان از نیستی کامل بوجود آمده است.»
جهان ما شاید یکی از بی‌شمار دنیاهایی باشد که با همین ناپایداری کوانتمی بوجود آمده‌اند.

جهان ما شاید یکی از بی‌شمار دنیاهایی باشد که با همین ناپایداری کوانتمی بوجود آمده‌اند.

ولی چرا این اتفاق فقط برای یک بار رخ داد؟ چرا فقط یکی از حباب‌های فضا-زمانی که از نیستی بوجود آمده بود رشد کرد و به یک کیهان بزرگ تبدیل شد؟ چه چیزی از تبدیل دیگر حباب‌های ریز فضا-زمان به جهان‌هایی دیگر جلوگیری کرد؟ لیند یک ایده‌ی جالب و تفکر برانگیز دارد. او می‌گوید که احتمالا باز هم جهان‌هایی از حباب‌های فضا-زمان بوجود آمده‌اند و این رویه همچنان ادامه دارد. در حقیقت به غیر از جهان ما، بیشمار دنیای دیگر می‌تواند وجود داشته باشد. جهان ما می‌تواند یکی از شن‌های ساحلی بی‌انتها باشد. این‌ دنیاها ممکن است کاملا با کیهان ما تفاوت داشته باشند. جهان همسایه، ممکن است به جای سه بعد، دارای پنج بعد فضا باشد. ممکن است در آن‌جا، گرانش ده برابر قوی‌تر یا هزاران برابر ضعیف‌تر باشد. شاید هم اصلا آن‌جا گرانش وجود نداشته باشد. ممکن است ماده به طور کلی از ذراتی متفاوت تشکیل شده باشد.

پاوِل دورُف؛ خالق تلگرام، پیام‌رسان محبوب ایرانی‌ها

«پاوِل دورُف» (Pavel Durov) وقتی به همراه برادرش نیکلای در سال ۲۰۰۶ شبکه‌ی اجتماعی VK را راه انداخت فکرش را هم نمی‌کرد روزی بزرگ‌ترین شبکه اجتماعی اروپایی شود. محبوبیت این شبکه در زادگاهش به جایی رسید که VK را فیسبوک و خودش را مارک زاکربرگ روسیه لقب دادند. اما همین محبوبیت در کشوری با فضای سیاسی بسته، مهم‌ترین تفاوت آن‌دو را باعث شد؛ یکی (زاکربرگ) در بستر فراهمِ میهنش پله‌های ترقی را طی کرد و به جایگاه شایسته‌ای رسید، دیگری (پاول) از طرف حکومت کشورش تحت پیگرد قرار گرفت و ناگزیر وطنش را ترک کرد و نفی بلد شد.

2-22

اما در دهکده‌ی جهانی امروزین با زور نمی‌توان جلوی استعداد‌ها را گرفت. زاکربرگ روس‌ها از کشوری جزیره‌ای به نام فدراسیون «سنت کیتس و نویس» (Saint Kitts and Nevis) تابعیت گرفته تا از مزاحمت‌های کرملین در امان باشد. او به کاری که در روسیه شروع کرده بود ادامه داد. پاول در سال ۲۰۱۳ و کمی پیش از مهاجرت، به کمک برادرش که پروتکل امن MTProto را ساخته بود یک اپلیکیشن پیام‌رسان به نام تلگرام (Telegram) درست کرد، اپلیکیشنی که به‌تازگی جشن ۱۰۰ میلیون کاربر فعالش را گرفته و به‌سرعت در حال رشد است. در ادامه با دیجی‌کالا مگ همراه باشید.

‌‌‌‌ ‌
Biography_Povel_Durov

«پاول والریویچ دورُف» (Pavel Valeryevich Durov) در اکتبر ۱۹۸۴ در سن پترزبورگ روسیه به دنیا آمد اما بیش‌تر کودکی‌اش در شهر زیبای تورین در ایتالیا سپری شد. پدرش دکتر والری دورف، لغت‌شناس بود و در ایتالیا کار می‌کرد. پاول هم در همان‌جا به یک مدرسه‌ی ایتالیایی فرستاده شد؛ اما بعد از بازگشت به روسیه در سال ۲۰۰۱، تحصیلاتش را در سن پترزبورگ ادامه داد و نهایتا در رشته‌ی پدرش از دانشگاه همان شهر با رتبه‌ی اول فارغ‌التحصیل شد. او بعدها در سال ۲۰۱۲ داستان زندگی‌اش را در کتابی به نام « کد پاول دورُف» (Code of Pavel Durov) آورد.

دورُف جوان و پرتوان در سال ۲۰۰۶ وقتی‌که فقط ۲۲ سال داشت بنای VKontakte را گذاشت که بعدا به‌صورت VK درآمد. در مدت‌زمانی که او و برادرش این وب‌گاه را اداره می‌کردند، شرکت‌شان به ارزش ۳ میلیارد دلار رسید. در سال ۲۰۱۱ به خاطر مخالفت‌های پاول با سیاست‌های جریان حاکم، نیروهای امنیتی روسیه خانه‌ی او در سن پترزبورگ را محاصره کردند ولی ماجرا بعد از یک ساعت فیصله پیدا کرد.

در دسامبر ۲۰۱۳ پاول را مجبور کردند ۱۲ درصد از سهام شرکتش را به «ایوان تاورین» (Ivan Tavrin) صاحب Mail.ru، یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های اینترنتی روسیه بفروشد. در پی این واگذاری، تاورین هم در رد و بدلی فرمایشی، این ۱۲ درصد را به شرکت متبوعش داد تا در مجموع، با سهمی که پیش‌تر طی سرمایه‌گذاری روی VK در اختیار داشت، ۵۲ درصد از سهام VK و متعاقبا کنترل آن را بر عهده بگیرد. چندی بعد هم سهام باقی مانده به مالکیت mail.ru درآمد تا به‌تنهایی صاحب این شبکه‌ی اجتماعی شود تا تحت فرمان دولت روسیه عمل کند.

6-10

پاوِل دورُف، در ۲۰۱۳ میلادی بعد از اتفاقاتی که برای شبکه‌ی اجتماعی‌اش افتاد به اتفاق برادرش نیکلای، اپ پیام‌رسان تلگرام را راه انداخت. اما تجارب VK به او یاد داده بود که نباید مقر جدیدش را در روسیه انتخاب کند؛ به‌این‌ترتیب تلگرام در برلین آلمان بنا شد. برای رسیدن به ادعای «سریع‌تر و ایمن‌تر» دو لایه‌ی رمزگذاری برای اپلیکیشن استفاده کرد. امنیت تلگرام آن‌قدر مورد توجه بوده که گفته می‌شود حتی اعضای داعش نیز کاربر تلگرام هستند. البته تا مدت‌ها پاول از منظر کسب‌و‌کار به تلگرام نگاه نکرد و همین چند وقت پیش هم یک میلیون دلار دیگر از سرمایه‌ی شخصی‌اش را برای ادامه‌ی کار آن هزینه کرد.

موسس تلگرام

دورف در اول آوریل ۲۰۱۴ تحت فشار از هیات مدیره‌ی شرکتش، VK، استعفا داد. در ۱۶ام همان ماه وقتی ماموران اطلاعاتی روسیه مشخصات تظاهرات‌کنندگان اوکراینی را در ماجرای جزیره‌ی «کریمه» خواستند، پاول نه‌تنها از دادن آن‌ها خودداری کرد بلکه در صفحه‌ی شخصی‌اش در شبکه‌ی اجتماعی VK از این درخواست پرده برداشت و آن را غیرقانونی دانست.

در ۲۱ام آوریل همان سال او را از مدیر عاملی کنار گذاشتند. شرکت مدعی شد این تصمیم بعد از درخواست استعفای او از هیات مدیره گرفته شد؛ خودِ دورف بعدا اعلام کرد شرکتش به‌وسیله‌ی افراد وابسته به حکومت تصاحب شده بود و چاره‌ای جز ترک آن نداشت. در نهایت پاول دورف ناخواسته مجبور به مهاجرت از وطن شد؛ او بعد از خروج از خاک روسیه به رسانه‌ها گفت برنامه‌ای برای بازگشت ندارد و معتقد است در شرایط کنونی کشورش آمادگی کسب‌و‌کارهای اینترنتی را ندارد.

پاول دورف

دورف با سرمایه‌گذاری ۲۵۰ هزار دلاری در صنعت شکر «سنت کیتس و نِویس» شهروندی این کشور را گرفت و حدود ۳۰۰ میلیون دلار از دارایی‌های نقدی‌اش را هم در بانک‌های سوییس گذاشت تا از دست‌درازی دولت روسیه مصون باشد.

خالق تلگرام

پاول دورف خود را یک فعال سیاسی، آزادی‌خواه و گیاه‌خوار می‌داند. در ۲۷ سالگی و در سال ۲۰۱۱ یک میلیون دلار به بنیاد ویکی‌پدیا کمک کرد. در سال ۲۰۱۴ به عنوان مستعدترین رهبر زیر ۳۰ سال در اروپای شمالی شناخته شد. جسارت پاول در جو امنیتی روسیه مثال‌زدنی بود؛ او حتی در جریان افشاگری‌های «ادوارد اسنودن» در سال ۲۰۱۳ به او پیشنهاد کار داد تا برای توسعه‌ی نرم‌افزارهای امنیتی با هم همکاری کنند.

خالق تلگرام

شخصیت و صحبت‌های جنجالی پاول دورف اغلب مورد توجه رسانه‌ها قرار می‌گیرد. طرز لباس پوشیدنش و علاقه‌ی زیادش به فیلم ماتریکس همیشه سوژه‌ی خبرنگاران است. او یک بار در مصاحبه‌ای با وبگاه TechCrunch گفت: «اگر بخواهم خیلی ساده بگویم، مهم نیست چند اپ پیام‌رسان دیگر وجود دارد چون همه‌شان [به جز تلگرام] بی‌خود هستند.» پاول به دلایل امنیتی و علاقه‌ی شخصی پیوسته در سفر است. از عکس‌هایی که در صفحه‌ی اینستاگرام‌اش می‌گذارد معلوم است دستی هم در عکاسی دارد. او حفظ امنیت و حریم شخصی را بی‌قیمت می‌داند و چند اتفاق تروریستی را عاملی برای تغییر در مسیری که پیش گرفته نمی‌بیند.

Pavel Durov

به عقیده‌ی پاول تهدیدات حریم شخصی بسیار بیش‌تر و خطرناک‌تر از تهدید‌های تروریستی هستند. او در مصاحبه‌ای با CNN درباره‌ی این موضوع که تلگرام پیام‌رسان مورد علاقه‌ی اعضای دولت اسلامی عراق و شام (داعش) است و در حملات تروریستی اروپا از آن استفاده کرده گفت: «این بخش تاریک فناوری است؛… افزودن یک در پشتی روی اپ‌های رمزگذاری‌شده بیش‌تر به کمک تروریست‌ها می‌آید [تا نیروهای امنیتی]». او معتقد است همان‌طور که اپل در برابر خواسته‌ی سازمان اطلاعات و امنیت آمریکا (سیا) کوتاه نیامد و قفل آیفون مورد نظر آن‌ها را باز نکرد، اپلیکیشن پیام‌رسانی مانند تلگرام که مدعی اولویت دادن به امنیت است هم نباید وارد چنین بازی خطرناکی شود. چراکه در دنیای دیجیتال اگر راه نفوذی برای نیروهای امنیتی گذاشته شود قطعا سوء استفاده‌کنندگان هم قادر به استفاده از آن خواهند بود.

تلگرام

البته آقای دورف در بستن شبکه‌های تلگرامی که تبلیغات گروه‌های تروریستی یا غیر اخلاقی می‌کنند با دولت‌ها همکاری می‌کند؛ ولی این به معنای در اختیار گذاشتن راهی برای دسترسی ماموران دولت‌ها نیست؛ البته لااقل فعلا این‌طور است، چراکه شایعات زیادی از دیدارهای مدیر عامل گوگل، ساندار پیچای، با او به گوش می‌رسد و این که ظاهرا پیشنهاد ۱ میلیارد دلاری برای خرید تلگرام مطرح شده. باید دید در صورت انجام این خرید، با سابقه‌ی نه چندان درخشان گوگل در حراست از حریم خصوصی کاربران، چه اتفاقی برای آرمان «سریع‌تر و ایمن‌تر» تلگرام خواهد افتاد.

‌‌‌‌‌‌

تاکنون در دیجی‌کالا مگ در مجموعه قسمت‌های «زندگی‌نامه‌ی بزرگان» با بسیاری از بزرگان دنیای فناوری آشنا شده‌ایم؛ به نظر شما چه رابطه‌ای میان آزادی و نوآوری وجود دارد؟ فکر می‌کنید چرا در اغلب کشورهای غیر آزاد جهان شاهد رشد نوابغ نیستیم؟ هم‌چنین اگر از کاربران تلگرام یا دیگر پیام‌رسان‌ها هستید، چه‌قدر به حفظ حریم خصوصی خود اهمیت می‌دهید؟ چه‌قدر به رعایت آن به‌وسیله‎‌ی شرکت‌ها اعتماد دارید؟

‌‌‌‌

شبکه‌های اجتماعی «پاوِل دورُف» (Pavel Durov):
Instagram

به دنبال افزایش حقوق بیشتری هستید؟ پس تیپ شخصیتی رئیستان را بیابید

مقاله حاضر توسط آن فیشر (Anne Fisher) در مجله فورچون (Fortune) به چاپ رسیده و در وبلاگ CPP نیز منتشر شده است.

ابزار شخصیت‌شناسی میرز-بریگز (MBTI) می‌ تواند به افرادی که قصد انجام مذاکره در محیط‌های کاری را دارند، سرنخ‌های مفیدی ارائه دهد.

آیا هرگز این تجربه ناخوشایند را داشته‌اید که در محیط کار دیدگاه خود را راجع به موضوعی به عنوان یک نظر عالی یا دست کم قابل دفاع مطرح کنید و نظر شما به راحتی و حتی بدون آن که به طور کامل به آن گوش داده شود رد گردد؟ از میان تمام دلایل محتملی که برای این اتفاق می‌توان یافت، یک دلیل وجود دارد که به احتمال زیاد به آن فکر نکرده‌اید: تیپ شخصیتی مخاطب شما.

url

اکثر کارکنان شرکت‌های بزرگ آشنایی مختصری با ابزار شخصیت‌شناسی MBTI دارند که یک تیپ شخصیتی چهار حرفی را به هر فرد اختصاص می‌دهد. کاترین رینز (Catherine Rains) مدرس باسابقه ابزار MBTI در موسسه CPP بیان می‌دارد: «MBTI را می‌توان ابزاری برای تعیین نقاط قوت و ضعف شخصی افراد و جایابی آن‌ها در تیم‌ها دانست».

اما یکی از کاربردهای این ابزار که شاید کمتر مورد توجه قرار گیرد، مربوط به دو حرف میانی تیپ شخصیتی هر فرد می‌شود. این دو حرف مشخص می‌نمایند که یک فرد چگونه اطلاعات را دریافت می‌کند و چگونه تصمیم‌گیری می‌نماید. برای مثال این دو حرف می‌توانند تعیین کنند که شخص مقابل به حرف‌های شما در مورد مسائلی همچون درخواست دستمزد بیشتر یا تغییر اتاق کار چگونه گوش می‌دهد و آیا صحبت‌های شما برای وی به قدر کافی متقاعدکننده خواهد بود که به درخواستتان پاسخ «بله» بدهد یا خیر؟ رینز معتقد است: «بکارگیری ابزار MBTI برای رسیدن به آنچه به دنبالش هستید به معنی کنترل کردن افراد نیست بلکه به این معناست که یاد بگیرید چگونه به زبان آن‌ها صحبت کنید تا آن‌ها به حرف‌های شما گوش بدهند».

هر چند دانستن تیپ شخصیتی رئیستان و این که آیا اصلاً وی تیپ شخصیتی خود را براساس ابزار MBTI تعیین نموده است یا خیر امری بعید می‌باشد، اما رینز معتقد است پیدا کردن دو حرف میانی مربوط به تیپ شخصیتی رئیستان چندان کار دشواری نیست. وی می‌گوید: «حرف اول یکی از دو گزینه S (منطقی) یا N (شهودی) است. افرادی که بیشتر به سمت واقعیات، اعداد و جزئیات گرایش دارند با احتمال بیشتری دارای ترجیح منطقی (S) می‌باشند. این افراد بیش از هر چیز با داده‌های ملموس (Hard data) راحت هستند. در نقطه مقابل یک فرد شهودی (N)، بیشتر به چشم‌اندازی از آینده، تخیل و بارش فکری ایده‌ها علاقمندی نشان می‌دهد».

توجه کردن به رفتار یک شخص در چند جلسه کاری معمولاً برای این که بتوانید تعیین کنید ترجیح وی از نوع منطقی یا شهودی است کافی می‌باشد. به نظر رینز: «یک رئیس با ترجیح منطقی (S) به اطلاعات قابل صحت‌سنجی در مورد وضعیت گذشته و حال علاقمند است، در حالی که یک رئیس با ترجیح شهودی (N) زمانی احساس شادمانی بیشتری می‌نماید که در مورد تصویر بزرگ، آینده و احتمالات پیش‌رو صحبت می‌کند».

دومین حرف میانی که باید به آن توجه کرد یکی از دو گزینه T (فکری) یا F (احساسی) است. رینز ابراز می‌دارد: «افراد با ترجیح فکری (T) تمایل دارند که تصمیم‌گیری‌های عقلانی و منطقی انجام دهند در حالی که افراد با ترجیح احساسی (F) تصمیماتشان را عمدتاً بر این مبنا اتخاذ می‌نمایند که این تصمیمات چگونه بر دیگران تأثیر می‌گذارند و چگونه با ارزش‌های کلی سازمان و چشم‌انداز بلندمدت همخوانی پیدا می‌کنند». از نظر رینز یک نشانه برای تشخیص رئیسی با ترجیح احساسی (F) آن است که: «وی تمایل دارد در مورد زندگی کارکنانش بیرون از محیط کار بیشتر بداند و کسب و کار را بر مبنای روابط بین فردی ببیند». رینز خاطر نشان می‌سازد: «یک رئیس با ترجیح احساسی از شما در مورد فرزندانتان می پرسد و می خواهد اسم آن‌ها را بداند، در حالی که یک رئیس با ترجیح فکری به ندرت از اینگونه سؤالات می‌پرسد».

رینز می‌افزاید: «اکثر ما دارای هر چهار ترجیح شخصیتی (منطقی، شهودی، فکری و احساسی)  هستیم و از آن‌ها در محیط کارمان استفاده می‌کنیم، منتهی برای هر یک از ما استفاده از یکی از دو شیوه‌ جمع‌آوری اطلاعات (منطقی یا شهودی) و یکی از دو شیوه تصمیم‌گیری (فکری یا احساسی) طبیعی‌تر و راحت‌تر است و انرژی کمتری از ما می‌گیرد».

برای این که از مذاکره با رئیستان به نتیجه مثبت برسید، باید فضای مذاکره را براساس تیپ شخصیتی رئیستان و نه خودتان تنظیم کنید. رینز توصیه می‌نماید: «به یاد داشته باشید، تیپ شخصیتی شما هر چه باشد، آنچه اهمیت دارد آن است که چگونه رئیستان گوش کردن به حرف‌های شما را آسان بیابد».

فرض کنیم شما شخصی با ترجیح شهودی و احساسی (NF) هستید، اما در حال گزارش دادن به فردی می‌باشید که در جلسات معمولاً می‌خواهد اول از همه و بیشتر در مورد داده‌های ملموس (ST) صحبت کند. بهترین بخش ایده‌ای که برای یک پروژه در ذهن دارید این است که از نظر شما دارای ظرفیت‌های بالقوه بلندمدت برای شرکت است و فرصت‌های جدیدی برای شما و همکارانتان ایجاد می‌کند. رینز می‌گوید: «اشکالی ندارد که چنین ایده‌ای دارید، اما آن را در متن اصلی نیاورید بلکه در حاشیه ارائه خود بیاورید. چیزی که شما در جلسه برای یک فرد با ترجیح منطقی و فکری (ST) باید ارائه ‌دهید یک تحلیل خط به خط از هزینه‌ها و درآمدها شامل اثرات بر سوددهی شرکت در کوتاه‌مدت می‌باشد».

برعکس این قضیه نیز صادق است. رینز معتقد است: «یک رئیس با ترجیح شهودی و احساسی (NF) که عمدتاً بر مبنای حس ششم خود تصمیم‌گیری می‌کند و به اثرات تصمیمات اتخاذ شده بر کارکنانش توجه دارد، در جلسه به سرعت شما را به سکوت وا‌می‌دارد اگر بخواهید او را با انبوهی از آمار و ارقام‌ها که در تأئید حرف‌هایتان می‌آورید، بمباران نمایید». به جای این، شما باید ابتدا به سراغ نشان دادن تصویر کلی بروید و شرح دهید چگونه ایده شما به افراد در شرکت نفع می‌رساند و بعد در ادامه آمار و ارقام مرتبط را عمدتاً با هدف کمک به چاره‌اندیشی ارائه بدهید.

با کاربردهایی از این دست، ابزار MBTI می‌تواند به خوبی نشان دهد که چرا هدایت سازمان‌ها و شرکت‌ها تا این حد می‌تواند امری ظریف باشد. مطابق آمارهای ثبت شده از زمانی که ابزار MBTI چندین دهه پیش توسعه داده شد تا زمان حاضر، بیشترین تیپ شخصیتی ثبت شده برای افراد تیپ ISFJ می‌باشد که به ترتیب دارای ترجیحات درونگرا (I)، منطقی (S)، احساسی (F) و منظم (J) است.

رینز می‌گوید: «فرهنگ غربی و به ویژه محیط کسب و کار، مستعد پرورش تیپ شخصیتی ESTJ (برون‌گرا، منطقی، فکری و منظم) می‌باشد که بیشتر عمل‌گرا و نتیجه‌محور است. اشخاص زیادی در جامعه به گونه‌ای تربیت شده‌اند که مانند یک فرد با تیپ شخصیتی ESTJ رفتار بنمایند و تا سنین میانسالی این واقعیت را کشف نمی‌کنند که آن‌ها در واقع درون‌گرایانی احساسی هستند».

مراجع:

[۱] http://fortune.com/2015/01/06/myers-briggs-promotions-raises/

[۲] http://www.cppblogcentral.com/mbti-talk/want-a-bigger-raise-know-what-type-your-boss-is/

نکات مهم ارتباطی با برونگرایان و درونگرایان

کار کردن با انواع شخصیت : برون گرایی در برابر درون گرایی

متن فوق توسط خانم فاطمه سعیدی، کارشناس ارشد روانشناسی و فارغ التحصیل MBTI خانه توانگری  از وب سایت CPP برای سایت ترجمه شده است

من میخواهم در مورد بعضی از راه های اساسی در کار کردن با تیپ های مختلف بنویسم.نکات کوچکی که در روابط بین فردی مفید واقع شده است

پیشنهاداتی برای افراد با ترجیح برون گرا:

اگر در حین صحبت با شخصی او از شما روی برگرداند،هر آن جا که ،هستید توقف کنید و به او فضای یکسانی از لحاظ جسمی و کلامی بدهید،همچنین بعد از پرسیدن سوال مکث کنید ، همچنین بعد از پرسیدن دوباره سوال به روشی دیگر،به آرامی برای ده ثانیه بشمارید.همچنین زمانی که آن شخص چندان درگیر به نظر نمی رسد آن را به غلط تفسیر نکنید.

پیشنهاداتی برای افراد با ترجیح درونگرایی:

زمانی که از شما سوال پرسیده می شود،بهترین جواب شما این است که یک دقیقه به من زمان بدهید،به این طریق آن شخص متوجه میشود که شنیده میشود. به این روش برای کسی که نیاز به ارتباط آنی (فوری) دارد،برای توضیح و تفسیر کردن در هدایت کردن آن  شخص کار کنند.به خاطر داشته باشیدزمانی که شخصی با ترجیح برون گرایی، شما را در حالی که صحبت می کنید قطع میکند،این تنها به این معناست ،که او واقعا به داشتن بحث با شما علاقه دارد.

به همین ترتیب؛ بعضی از افراد ترجیح میدهد زمانی که صحبت او قطع بشود بحث را خاتمه دهد،من باید سعی کنم در بحث بمانم. در عوض (از طریق)برگشت به حالت قبل یا حداقل به شخص دیگر اجازه بدهم که تفکرات بیشتری را از من تا آخر آن روز انتظار داشته باشد.