اعتمادبه‌نفس3-اعتمادبه‌نفس، نه به هرقیمتی

اعتمادبه‌نفس
۳-اعتمادبه‌نفس، نه به هرقیمتی

اعتمادبه‌نفس، نه به هرقیمتی سال‎ها پیش، شنیدم خانمی (که به عنوان «معلم» را یدک می‎کشید) در یکی از کلاس‎های درس خود، به شاگردانش گفته بود: «بچه‎ها، اگر دلتان می‎خواهد همیشه از اعتماد به نفس برخوردار باشید، در هر محیط و موقعیتی که قرار گرفتید، خیال کنید که همه گوسفندند»! اگرچه چنین شیوه‎ای در ابتدا به نظرم مسخره و نادرست آمد، تصمیم گرفتم صحت و سقم آن را تجربه کنم، پس یک روز شروع کردم.
اتفاق عجیبی افتاد؛ من اعتماد به نفس پیدا کردم! وقتی در خیابان راه می‎رفتم جداً احساس می‎کردم همه‎ی کسانی که در پیاده‎روها در حال آمد و شد هستند، کسانی که داخل خودروهایشان نشسته‎اند، آن‎ها که در مغازه‎ها رفت و آمد می‎کنند، خلاصه همه و همه، گوسفندند!
و البته هیچ دلیلی هم نداشت که من در مواجهه با «گوسفندان» دچار اضطراب شوم. انسان‎ها را به صورت گوسفندانی می‎دیدم که البته روی دو پای خود در حرکت‎اند؛ یا مثلاً داخل یک مغازه‎ی آبمیوه‎فروشی به خوردن شیرموز مشغول‎اند!
من که تا قبل از آن، در خیلی از موقعیت‎ها و برخوردهای اجتماعی دچار کم‎رویی و ترس و اضطراب بودم یا در موقعیت‎های خاص، قلبم به شدت می‎تپید و چه بسا صورتم سرخ می‎شد، حالا با چنان جرأت و جسارتی با مردم (بخوانید گوسفندان) صحبت می‎کردم که خودم شگفت‎زده شده بودم. تا این‎که پس از روزی سرشار از اعتماد به نفس(!) شب هنگام به خانه رفتم تصمیم داشتم این احساس خوب را همچنان حفظ کنم، اما به محض ورود به خانه دچار تردید شدم.
قضیه شوخی‎بردار نبود.
برای تداوم و گسترش این احساس، چاره‎ای نبود جز این‎که اعضای خانواده‎ام را نیز گوسفند تصور کنم. خدایا چه باید کرد؟! من سال‎ها از اهمیت و عظمت پدر و مادر شنیده بودم؛ از این‎که اطاعت از پدر و مادر و احسان و از همه مهم‎تر احترام به ایشان چه جایگاه و ارزش و پاداش فوق‎العاده‎ای دارد و تا چه حد موجب خشنودی پروردگار، نزول برکات و موفقیت و نیکبختی انسان می شود. حالا چگونه می‎توانستم به این شیوه‎ی تحقیرآمیز به آنان نگاه کنم؟!
خصوصاً که در بیرون در برخی موارد به آن گوسفندان (مردم) پرخاش هم کرده بودم؛ اما هرگز به خودم اجازه نمی‎دادم این ترفند مؤثر(!) را در مواجهه با اعضای خانواده هم به کار ببندم، حتی اگر بهترین نتایج ظاهری را داشته باشد. در همین تردید‎ها و انکارها بودم که یک باره چیزی به ذهنم خطور کرد و جداً بیدارم کرد.
با خود گفتم: «آن خانم که شاگردانش ( و غیر مستقیم مرا) راهنمایی کرده و چین رهنمودی برای کسب اعتماد به نفس صادر فرموده، خودش هم در آن لحظه بچه‎ها را (و غیر مستقیم مرا) گوسفند فرض کرده بود؟!» بله، پاسخ مثبت بود. او داشت گوسفندانش را راهنمایی می‎کرد. ناگهان خشم سرتاپایم را فراگرفت.
از این که کسی مرا حیوان فرض کرده باشد برای آن که اعتماد به نفس خود را بالا ببرد، حالم دگرگون شد. تک‎تک صحنه‎های روزی که پشت سر گذاشته بودم به ذهنم آمد. از برداشت و تصور و برخورد و رفتارم، عمیقاً شرمسار شدم. من که تا همین چند دقیقۀ پیش، از آن اعتماد به نفس کاذب، سرمست و مسرور بودم، به یکباره فرو ریختم. البته هم‎چنان راه ایجاد اعتماد به نفس را نمی‎شناختم، امّا مطمئن بودم و یقین داشتم که انسان می‎تواند انسان‎های دیگر را پاک، خوب، محترم و ارزشمند فرض کند و از اعتماد به نفس بایسته و شایسته هم برخوردار باشد.

اعتماد به نفس کاذب چیست؟ اعتماد به نفس حقیقی آن است که با تکیه بر باورها و رفتارهای صحیح ایجاد و تقویت شود؛ اما در مقابل اعتماد به نفس کاذب آن است که به واسطه‎ی یک باور غلط، غیرواقعی و دروغین و بر پایه‎ی رفتارهای نادرست ایجاد شود. به عنوان مثال، عده‎ای با تحقیر، خرد کردن و احمق فرض کردن دیگران می‎خواهند به اعتماد به نفس برسند. حتی بعضی با ایجاد فضای ترس و تهدید، می‎خواهند احساس خودبرتربینی و مثلاً اعتماد به نفس کنند. عهد و پیمان ما با یکدیگر این است که می‎خواهیم اعتماد به نفس داشته باشیم به شرطی که هرگز باوری نادرست در وجودمان شکل نگیرد و رفتارمان براساس حفظ حرمت و کرامت دیگران باشد. ما هرگز اعتماد به نفسی را که با تحقیر و آدم به شمار نیاوردن دیگران ایجاد شود نمی‎خواهیم؛ هرگز.

0 پاسخ

ارسال یک پاسخ

در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − 17 =